ابراهيم عاملي ( موثق )

440

تفسير عاملي ( فارسي )

و تمدّنى اين اندازه مراعات زن نشده است نه قبل از اسلام و نه بعد از آن . اين ملل اروپائى كه زنها را احترام مىكنند و مقام او را محترم ميشمارند بمراتب كمتر از اسلام رعايت حال آنها را دارند در بعضى از ملل اروپا هنوز زن حقّ تصرّف در اموال خود را بدون اجازه‌ى شوهر ندارد . در پنجاه سال پيش زن در اروپا به حكم كنيز و زر خريد بود بود مثل زن عرب در قبل از اسلام و عجيب است كه آنها بر ما مفاخرت مىكنند و ما را در رفتار با زنها وحشى ميشمارند با اينكه تمدّن آنها در رعايت حقوق زن از دين ما بسيار ناقصتر است . يكى از جهان گردهاى فرنگى روزى در جامع از هر بديدن من آمد چون در مسجد مشغول گردش شديم چشمش بدخترى افتاد كه در مسجد راه ميرفت تعجّب كرد و گفت : ما شنيده‌ايم كه در دين اسلام براى زن روح و عالم ديگر تصديق نشده است و موظَّف بعبادت نيست من باشتباهش آگاهش كردم و آيات قرآن را براى او كه در اين مطلب بود تفسير كردم . سخن ما : 1 - طلاق در اسلام طورى معيّن شده است كه براى آسايش از ناسازگارى زن و شوهر وسيله‌ى ساده و آسانى است . منتسكيو در روح القوانين مينويسد « 1 » : فرق طلاق زن و رها كردن او اين است كه طلاق بر طبق رضايت طرفين صورت ميگيرد و در ناسازگارى يكديگر انجام مىشود ليكن رها كردن بر طبق ميل يك طرف است با اينكه ميل طرف ديگر در آن نيست . بطور كلَّى قانونى كه اختيار رها كردن را به شوهر واگذار كرده است قانون سختى است زيرا شوهر ميتواند بهزار وسيله زن را مطيع و فرمانبردار نمايد بدون آنكه ناچار برها كردن آن شود ولى زن خيلى كم ميتواند شوهر را به راه راست وا دارد . و زنى كه شوهرش او را رها كرد بسيار مشكل است بتواند شوهر ديگر پيدا نمايد چون قسمت مهم زيبائى و جوانى خود را در خانه‌ى شوهر اوّل از دست داده و ديگر جذّابيّت اوّلى را ندارد و هوا خواهان او قطعا كمتر خواهند بود . در هر حال مللى كه اختيار

--> ( 1 ) فصل پانزدهم ص 313 .