ابراهيم عاملي ( موثق )
339
تفسير عاملي ( فارسي )
مجاهدان يا بى و بمقتولى درجهى شهيدان . صلاح تو در كشتن است و آنگه صلاحى است اين ، مضمر اندر فسادى نه بينى كه پروانهى شمع ، هر گه كه در باطنش خيره گردد و دادى برى گردد از خويش و بر صدق دعوى كند خويشى خويشتن چون رمادى « 1 » * ( فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى ) * - 196 ابو الفتوح نوشته است : مردان آنان بودند كه در راه دنيا هم تقوى زاد كردندى هم ، به راه دين رسيدند . عبد اللَّه مبارك گويد : سالى از سالها بحجّ خانهى خدا ميرفتم در راه منقطع شدم بر توكّل ميرفتم : از كنارهى بيابان كودكى را ديدم كه بيامد گمان چنان بردم كه هفت ساله يا هشت ساله است جامهاى كوتاه پوشيده ازارى در سر بسته نعلين در پا كرده قضيبى خيزران بدست گرفته با او نه زادى نه راحلهاى و نه يارى گفتم : سبحان اللَّه كودكى بدين خردى باديهاى بدين خونخوارى ؟ او را گفتم : اى صبى از كجا ميائى ؟ گفت : من اللَّه . گفتم : بكجا ميروى ؟ گفت : الى اللَّه « 2 » گفتم : چه ميجوئى ؟ گفت : رضاى خدا گفتم : زادت كجا هست ؟ گفت : « زادي تقواى و راحلتي رجلاى « 3 » » در سوداى او افتادم كه تا اين كودك چه كسى است و ديگر نديدم او را تا بميان ركن و مقام رسيدم او را ديدم ايستاده خلايق بر او جمع شده و او را از حلال و حرام و مسائل و احكام ميپرسيدند و او جواب ميداد . من گفتم : اين كودك كيست ؟ گفتند نميدانى ؟ اين زين العابدين است على ابن - الحسين ع . * ( وَاتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * - 196 فخر : كلمهى « أُولِي الأَلْبابِ » اشاره است به اين كه : چون شما عاقل و خردمند هستيد
--> ( 1 ) يعنى خاكستر ( 2 ) از جانب خدا مىآيم و بسوى او ميرويم . ( 3 ) يعنى توشهام پرهيزگارى است و بر دو پاى خود سوارم .