ابراهيم عاملي ( موثق )

266

تفسير عاملي ( فارسي )

محمد عبده : مردم وقتى مىتوانند در اين آيه درست قضاوت كنند كه بتاريخ ملل زمان ظهور اسلام آشنا باشند . چون عدّه‌اى از اعراب چيزهائى را بر خود حرام كرده بودند و در مذهب مجعول مسيحىهاى آن روز خوددارى از بهره‌هاى زندگى وسيله‌ى نجات معرّفى شده بود كه خداوند وقتى از انسان راضى است و روحش تقويت مىشود كه بدن را آزار دهد و از تمام بهره‌ها خود را محروم كند و اين احكام نسبت بمردم مختلف بود : قسمتى مخصوص روحانيين بود مانند بعضى روزه‌هاى مفصّل و دشوار و بر بعضى گوشت و چربى حرام بود و ماهى حلال بود و باز بعضى از خوردن ماهى و شير و تخم مرغ محروم بودند . تمام اين احكام بوسيله‌ى پيشوايان جاهل پيدا شده بود كه در تورات و انجيل نشانه‌اى از آن نبوده است و اين دستورها را از بتپرستهاى قديم به ارث برده بودند كه آنها معتقد بودند آسايش روح در آزار بدن و محروميّت از زندگى است و چون حضرت مسيح و پيروانش مردم را از هواپرستى جلوگير بودند و بپارسائى وادار مىكردند بتدريج آن حقايق به صورت اين خرافات نمودار شد . اين است كه دين اسلام از آن سختگيريها جلوگيرى كرد و حدود خوردن و آشاميدن انسان را معيّن كرد . و دو كلمه‌ى « غفور و رحيم » در آخر آيه بكمال بلاغت است چون مىفهماند : اگر كسى ناچار شد و به اين حرام شده‌ها دست برد ولى از اندازه‌ى رخصت بيشتر شد چون نتوانست آن را تشخيص دهد ، چنين كس را خدا ميآمرزد . سخن ما : ممكن است از نظر زندگى امروز گفته شود : در اين دو آيه مطلب مفيدى نيست جز حرام كردن گوشت خوك كه بر خلاف ميل و عمل ملل متمدّن جهان است . جواب اين است : چنان كه از تفسير عبده نقل كرديم قرآن از نظر تربيت عموم بايستى مردم آن روز را متوجه ميكرد كه اين عقيده و رسم پيشوايان مسيحى غلط است و بايد آدمى از چيزهاى خوب زندگى استفاده كند و همان دستور قرآن براى مسيحىها راهنما شد كه خود را از قيد اسارت سخت كليسياهاى كاتوليك رها كردند و آن فشارها و احكام خرافى كشيشها را از دوش مردم برداشتند پس آيه 172 براى افراد متفكّر كه علاقه بدين