ابراهيم عاملي ( موثق )
260
تفسير عاملي ( فارسي )
ما قبل تاريخ و معرفت الارض راهنماى موجودات زنده بوده است . با تأمّل در آيت 170 « إِذا قِيلَ لَهُمُ ) * الخ » روشن مىشود كه اين مردم جاهل را معرّفى مىكند كه قضاوت و استدلال آنها شبيه به انسان ما قبل تاريخ است زيرا بجاى به كار بردن منطق عقلى و فكر و استدلال و دقّت در شخصيّت پيغمبر و قرآن گفتار و كردار پدر و مادر خود را مقياس كار خود قرار داده و مىگويند : چون آنها چنين كار مىكردند ما پيرو آنها هستيم خيلى شبيه است عقيده آن مردم به اين حكايت كه مردى را برسم قديم در خزانهى حمّام ديدند كه مىگفت : غسل حيض مىكنم واجب قربة الى اللَّه و زير آب ميرفت . از او پرسيدند اين چه كارى است و براى چه ؟ گفت : تا بچه بودم با مادرم كه بحمّام ميآمدم او چنين مىكرد و از آن روزگار تا كنون بحمّام ميآيم اين وظيفه را انجام مىدهم . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 171 ] وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَنِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ ( 171 ) معنى لغات : « يَنْعِقُ » از مصدر نعق بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى فرياد زدن بر گوسفند مثل هخ هخ و كس كس و فرياد كردن كلاغ و آواز كردن مؤذّن . « صُمٌّ » جمع اصمّ بمعنى كر . « بُكْمٌ » جمع ابكم بمعنى گنگ و لال . « عُمْيٌ » جمع اعمى بمعنى كور . شأن نزول : فخر : چون در آيات سابق گفتگوى با كافران نقل شده است كه آنها از قبول اسلام خوددارى مىكردند ببهانهى پيروى از روش پدران خود اين آيه براى توصيف آنجور مردم است .