ابراهيم عاملي ( موثق )
245
تفسير عاملي ( فارسي )
مىكند كه زندگى اوّل زمين بجدا كردن از خورشيد است و تحوّلات پى در پى زمين هر كدام يك زندگى و يك جور آفرينش است * ( وَتَصْرِيفِ الرِّياحِ ) * - 164 مجمع : حمزه و كسائى « الرّيح » به صورت مفرد خواندهاند و ديگران « الرِّياحِ » به صورت جمع * ( لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * - 164 كشف نوشته است : عقل عقال دل است يعنى كه دل را از غير محبوب در بند آرد و از هواهاى ناسزا بازدارد . و عقل بمذهب اهل سنّت نور است و جاى وى دل است نه دماغ و شرط خطاب « 1 » است . و فايدهى عقل آن است كه دل بوى زنده گردد . پس هر كه را عقل نيست در شمار زندگان نيست و نه بينى كه با ديوانه خطاب نيست چنان كه با مرده نيست از آن است كه وى را عقل نيست . عقل سه حرف است : عين است يعنى « عرف الحقّ - من الباطل « 2 » » قاف يعنى « قبل الحقّ « 3 » » لام است يعنى « لزم الخير « 4 » » . اين عقل بنده موهبت الهى است و عطاء ربّانى . در خبر است كه « ربّ العزّة » عقل را بيافريد گفت او را كه عقل بازنگر تا چه بينى بازنگريست صورتى را ديد از خود نيكوتر و بجمالتر گفت تو كيستى ؟ گفت من آنم كه تو بىمن به كار نيائى ، من توفيقم . شعر : اى عقل اگر چند شريفى دون شو وى دل ز دلى بگرد و خون شو در پردهى آن نگار روز افزون شو بى چشم در آو و بىزبان بيرون شو فخر از قاضى عبد الجبّار نقل كرده است : مطالب حقّ و اصول دين را نمىتوان به تقليد و پيروى پدر و مادر قبول كرد بدليل اين آيات كه ميگويد : سرمايهى شخص عاقل
--> ( 1 ) يعنى بىعقل را امر و نهى نبايد كرد . ( 2 ) يعنى درست را از نادرست بشناخت . ( 3 ) يعنى حق پذير شد . ( 4 ) يعنى از خوبى دست بردار نيست .