ابراهيم عاملي ( موثق )
236
تفسير عاملي ( فارسي )
مجمع : تكرار لعن براى اين است كه در آيت پيش براى حال زندگى است كه مردم زنده پيش از توبه ملعون هستند و در آيت بعد حال آنهائى است كه با كفر مىميرند و توبه نمىكنند . * ( وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ ) * - 162 ابو الفتوح : اين جمله اشاره است كه در آن عالم ، توبه و تكليف نيست چون مهلت و آسودگى نداشتن مستلزم آن است كه راهى براى اصلاح خود بوسيلهى توبه يا عمل نيك ندارند . سخن ما : ممكن است اعتراض بشود كسى كه دستور زندگى همهى جهان را براى هميشه معين مىكند سزاوار نيست حركت فاصلهى دو كوه را « شعائر الله » بنامد البتّه از نظر سطحى و عادى شايد اين اعتراض صحيح باشد لكن پارهاى از دستورهاى دين را نمىتوان با افكار و مناسبات زندگى مقايسه كرد بعلاوه كه چون سوابق عقايد اعراب و موقعيّتى كه آنجا در دلهاى مردم داشت همان وظايف را الزام ميكرد كه پيغمبر آنها را تصويب كند و « شعائر الله » بنامد با اينكه شهر مكّه هيچ گونه امتيازى از نظر موقعيّت جغرافيا نداشت مگر اينكه در راه تجارت ميان شام و يمن واقع شده بود . و با صرف نظر از شرافتى كه در قرآن نقل شده است براى بناى كعبه بدست ابراهيم و دعاى آن حضرت ، هيچ موجب ارزشى ديگر براى آنجا نمىتوان پيدا كرد و اين خود مسئلهى قابل توجّه است كه چنين سرزمين بىارزش چرا در نظر عرب اين قدر محترم بوده است ؟ آيا همانچه در خاطر مردم از حضرت ابراهيم و بناى كعبه باقى مانده است موجب اين علاقه و دلبستگى شده است و يا جهت خاصّى بوده است كه براى ما مجهول است ؟ يا بقول شاعر : به مقبولى كسى را دسترس نيست قبول خاطر اندر دست كس نيست و يا خاصيّت مرموزى عواطف و احساسات ، عربها را به طرف آنجا رهبرى كرده و آن را چندان در چشم آنها بالا برده است كه حرم و جايگاه آسايش كرده بودند و هر كس به آن جا پناه ميبرد بجان و مال آسوده بود . پس اگر از مسئلهى دين و وحى چشم بپوشيم