ابراهيم عاملي ( موثق )
218
تفسير عاملي ( فارسي )
فضيل عياض گفته است : بطاعت ياد كنيد تا به ثواب و پاداش ياد كنم . ابو الفتوح : نوشته است : اصمعى گفت : اعرابيئى ديدم به عرفات ايستاده مىگفت : بار خدايا آوازها بلند شد به تو ، بزبانهاى مختلف از تو حاجتها مىخواهند و حاجت من آن است كه چون مرا در آن منزل وحدت و وحشت فرود آرند و خلقان مرا فراموش كنند تو مرا ياد آرى . عبد اللَّه مبارك گفت : سالى از سالها بحجّ خانهى خدا مىشدم در راه مرا قطع افتاد و از قافله باز ماندم بر توكّل شتر ميراندم كودكى را ديدم مراهق از كنارهى بيابان برآمد تنها ، جامهاى مختصر پوشيده نه زادى نه راحلهاى نه انيسى تا به من رسيد گفتم : اى جوان از باديه زينهار خواستهاى كه چنين آمدهاى . و يا چون من منقطع شدهاى ؟ گفت منقطع نشدهام خود آمدهام . گفتم زاد و راحله و طعام و شرابت كجا است ؟ اشارت بسوى آسمان كرد خواستم تا او را امتحان كنم گفتم : مرا بارى تشنه است شربتى آب سرد ده . من اين بگفتم او دست در هوا كرد قدحى آب بگرفت از هوا برف در او افكنده بجنبانيد و پيش من داشت . من عجب بماندم گفتم : اين پايه از كجا يافتى ؟ گفت : « اذكره في الخلوات يذكرني في الفلوات » « 1 » يحيى بن معاذ گفت : عارف را سه حالت بود حالت افتخار . حالت افتقار حالت اعتذار . چون خداى را ياد كند مفتخر بود و فخر آورد چون خود را ياد كند مفتقر « 2 » باشد و چون گناه خود ياد كند عذر خواهنده بود . كعب الاحبار گفت : موسى عليه السلام گفت يا رب تو به بندگان خود نزديكى تا با تو سرّ گويند . يا دورى تا تو را بآواز بلند خوانند ؟ حقّ تعالى گفت : يا موسى من همنشين آنم كه ذكر من مىكند . موسى گفت بار خدايا من بر حالاتى باشم كه نخواهم كه در آن حال ذكر تو كنم يعنى حالت جنابت و حالت قضاء حاجت حق تعالى گفت : « اذكرني على كلّ » « 3 »
--> ( 1 ) يعنى در خلوت به ياد اويم او در بيابان به ياد من است . ( 2 ) يعنى درويش و محتاج ( 3 ) همه وقت به ياد من باش