ابراهيم عاملي ( موثق )

175

تفسير عاملي ( فارسي )

مىنمايند . 126 و باز بخاطر داشته باشيد كه ابراهيم گفت : اى خدا اين مكّه را جايگاه آسودگى مردم از جنگ و كشتار بدار و هر كس از مردم اين شهر مؤمن به تو و بروز قيامت شد از بهره‌هاى زندگى نصيبش كن خدا دعاى او را پذيرفت و گفت : البتّه كسى كه كافر شود بهره‌ى كمى از زندگى به او مىدهيم و ز آن پس وادار بآزار آتشش كنيم كه بد سر انجامى است آن . سخن مفسّرين : * ( وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً ) * - 125 كشف نوشته : خواجه انصارى گفته است : مىگويد : مردمان را خانه‌اى ساختم و چه خانه‌اى بيگانه در نگرد جز حجرى و مدرى نه بيند كه از خورشيد جز گرمى نه بينيد چشم نابينا . دوست در نگرد وراء سنگ رقم تخصيص و اضافت بيند ، دل بدهد جان در بازد . انّ آثارنا تدلّ علينا فانظروا بعدنا الى الآثار « 1 » هر كه آثار دوست ديد نه عجب اگر از خويشتن و پيوند ببريد درويشى را ديدند بر سر باديه ميان در بسته و عصا و ركوه « 2 » در دست و چون والهان و بيدلان سرمست و بى خود سر بباديه در نهاده مىخراميد و با خود اين ترنّم مىكرد : خون صدّيقان بيالودند و زان ره ساختند جز بجان رفتن درين ره يك قدم را بار نيست گفتند : اى درويش از كجا بيامدى و چندست كه در اين راهى ؟ گفت : هفت سال است تا از وطن خود بيامدم جوان بودم پير گشتم درين راه و هنوز به مقصد نرسيدم آنگه بخنديد و اين بيت گفت : زر من هويت و ان شطَّت بك الدّار و حال من دونه حجب و استار

--> ( 1 ) يعنى راهنماى مردم بما همان است كه كرديم و نشانه‌ى آن بجا ماند چون ما را نيابيد بنگريد كه چه كرديم تا ما را بشناسيد ( 2 ) ركوة بفتح را ظرفى بوده است از پوست براى آب مسافر .