ابراهيم عاملي ( موثق )

51

تفسير عاملي ( فارسي )

آدم بود كه او را از بهشت بيرون كردند : نبود كه از علوّ همّت آدم بود متقاضى عشق بنزد سينه‌ى آدم آمد كه آدم جمال معنى كشف كردند و تو بنعمت دار السّلام بماندى ، آدم جمال ديد بىنهايت كه جمال هشت بهشت در جنب آن ناچيز بود همّت بزرگ وى دامن وى گرفت كه اگر هرگز عشق خواهى باخت بر اين درگه بايد باخت : گر لابدّ جان بعشق بايد پرورد بارى غم عشق چون توئى بايد خورد . فرمان آمد كه آدم اكنون كه قدم در كوى عشق نهادى از بهشت بيرون شو كه اين سراى راحتست ، و عاشقان درد را با سلامت دار السلام چه كار ؟ همواره حلق عاشقان در حلقه‌ى دام بلا باد . عشقت بدر من آمد و بر در زد در باز نكردم آتش اندر در زد و خبر درست است كه ربّ العالمين قبضه‌اى خاك برداشت و آدم را از آن بنگاشت پس از پستاخى و نزديكى به جائى رسيد كه چون ويرا از بهشت سفر فرمود تا به زمين گفت : خداوندا مسافران بىزاد نباشند زاد مادرين راه چه خواهى داد ؟ ربّ العالمين سخنان خويش او را بشنوانيد و كلماتى چند او را تلقين كرد . گفت يا آدم : ياد كرد ما تو را در آن غريبستان زاد است و پس از آن روز معاد تو را ديدار ما ميعاد است كه ربّ العالمين گفت : * ( ( فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلِماتٍ ) ) * آنكه سر بسته گفت و تفصيل بيرون نداد تا اسرار دوستى بيرون بيفتد و قصّه‌ى دوستى پوشيده بماند ( قد قلت لها قفي ، فقالت : قاف - لم تقل « وقفت » سترا على الرّقيب ، و لم تقل « لا اقف » مراعاتا لقلب الحبيب ) . اهل اشارت گفته‌اند كه زبان تفسير به اين ناطق نيست امّا احتمال كند كه دوستان بوقت وداع گويند « إذا خرجت من عندي فلا تنس عهدي و ان تقاضوا عنك يوما خبري فايّاك ان تؤثر علينا غيري » يا آدم نگر تا عهد ما فراموش نكنى و ديگرى بر ما نگزينى . و زبان حال جواب