ابراهيم عاملي ( موثق )

46

تفسير عاملي ( فارسي )

از عمر بن هانى روايت كرده است رئيس اسقفهاى مسيحى حضور علىّ عليه السّلام رسيد و خواست براى آن حضرت باحترام سجده كند ، فرمود : براى خدا سجده كن . « إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى » 34 - در كشف الاسرار نوشته : آورده‌اند كه ابليس وقتى بر آدم رسيد گفت بدان كه تو را روى سپيد دادند و ما را روى سياه غرّه مشو كه مثال ما همچنان است كه باغبانى درخت بادام نشاند در باغ و بادام ببر آيد آن بادام بدكّان بقّال برند و بفروشند يكى را مشترى خداوند شادى باشد و يكى را مشترى خداوند مصيبت آن مرد مصيبت زده آن بادامها را روى سياه كند و بر تابوت آن مرده‌ى خويش مىپاشد ، و خداوند شادى آن را با شكر برآميزد و همچنان سپيد روى بر شادى خود نثار كند . يا آدم آن بادام سياه كه بر سر تابوت ميريزند ماايم و آنچه بر سر آن شادى نثار مىكنند كار دولت تو است امّا دانى كه باغبان يكى است و آب از يك جوى خورده‌ايم ؟ اگر كسى را كار با گل افتد گل بويد و اگر كسى را بخار باغبان افتد خار در ديده زند . گفتم كه ز عشق همچو مويت باشم همواره نشسته پيش رويت باشم انديشه غلط كردم و دور افتادم من چاكر پاسبان كويت باشم ذو النون مصرى گفت : در باديه بوم ابليس را ديدم كه چهل روز سر از سجود برنداشت ، گفتم : يا مسكين بعد از بيزارى و لعنت اين همه عبادت چى است ؟ گفت يا ذو النون اگر من از بندگى معزولم او از خداوندى معزول نيست : شوريده شد اى نگارد هر من و تو پر شد ز حديث ما به شهر من و تو چون قسمت وصل كرده آمد بازل هجر آمد و گفتگوى بهر من و تو سهل بن عبد اللَّه تسترى گفت : روزى بر ابليس رسيدم گفتم . اعوذ باللَّه منك گفت : يا سهل ان كنت تعوذ باللَّه منّي فانّي اعوذ باللَّه من اللَّه . يا سهل اگر مىگوئى