حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

71

تاريخ قم ( فارسي )

بيفتاد و رودخانه ميانه آن و ميانهء خانشاه جارى بود پس اردشير بفرمود تا در آن موضع كه تير در آن بر زمين آمده بود ديهى بنا كنند و آتشكدهء سازند پس بر حكم و فرمودهء او سكانرا بنا نهادند و در آن آتش بر افروختند و چهل خانه از جهودان بياوردند و ايشان را مجوسى كردند و مجاور اين آتشكده گردانيدند ، راوى گويد كه اين موضع را از براى آن سكان نام نهادند كه چون اردشير ببناى آن فرمود و آن را گفتند كه در كدام موضع بنا نهيم گفت افراسراكان يعنى بر سر كوهى كه از آن رودخانه مىآيد پس اين ديه را بنا كردند و سركان نام نهادند پس مردم بمرور ايام گفتند سكان ، دود آهك ، چنين گويند كه اين ديه آتشكدهء بوده است و بدان آتونها [ 1 ] بوده‌اند و در آن آجر و گچ و آهك پخته‌اند و دود آن به آسمان بر رفته و مردم گفته‌اند دود آهك و بدين سبب آن را دود آهك نام نهادند و نيز گويند كه چون اردشير از اصفهان باز گرديد و بخانشاه نزول كرد و از آنجا بدود آهك آمد و در آنجا بحمّام رفت و از دود و نتن آهك بتنگ آمد گفت اين چيست گفتند دود آهك پس آن را دود آهك نام نهادند و نيز گويند كه چون اردشير از اصفهان باز گرديد و بخانشاه نزول كرد راوى گويد كه چون اردشير بموضع خانشاه حرزى و حاجزى و مانعى ميان اردوان ملك و ميان حيازاتى كه از شهرها جمع كرده بود پديد كرد و بهمدان رفت و ملك آنجا را بكشت پس از آن ملك ماهين را بكشت و آمد بحلوان و از آنجا باهواز و از آنجا بمداين تا آنگاه اردوان بن بلاش ملك اعظم را بكشت ، هنبرد ، راوى گويد كه مطبخهاى اردشير بهنبرد بودند و بدين سبب او را بدين نام كردند كه هنبرد به زبان عجم سيرى بود ، داوه ، اين ديه را ريذويه بنا كرده است صاحب قلعه كه بر كوه خوشترست و آن را قلعه ريزان پشن ميگويند و آن بواسطه بلندى بر ناحيت دور آخر و فراهان مشرفست راوى گويد كه هيچكس بر فتح اين قلعه قادر نبوده است بواسطه حصانت و محكمى آن چنين گويند كه چون افراسياب بر ايرانشهر [ 2 ] غلبه كرد قصد اين قلعه كرد ريذويه كه صاحب قلعه بود محاصره كرد و در به روى افراسياب در بست چنانچ افراسياب را در فتح آن هيچ حيلتى نماند و همچنين ريذويه در بر خيزانيدن افراسياب را از آنجا

--> [ 1 ] - تون دَم و گلخن را گويند ، [ 2 ] - ايرانشهر مقصود مملكت ايرانست ،