حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
33
تاريخ قم ( فارسي )
ششگانه است و پس از جمله مواضع اين ديههاى ششگانه و محلَّات و جوانب آن سروز است و آن را بدان سبب سروز نام نهادند كه در آن هنگام كه قسمت آب در آنجا كردهاند گفتهاند به زبان عرب رأس الوز يعنى سَرِوَزْ و وَزْ چوبى است كه بدان قسمت آب ميكنند و آن را نصب كردهاند از براى قسمت نصيبهاى ديهها از آب ، ديگر از مواضع سَرِ وذار است يعنى به زبان عرب رأس الوذارق و به زبان عجم سرِ وذارق و بكثرت مرور ايام قاف را ترخيم و حذف كردهاند و اين موضع در وقتى از اوقات هم مقسم آب بوده است ، ديگر از جمله مواضع قم باب جوش است بدان سبب اين موضع را درِ جوش نام نهادهاند كه در ايّام ماضيه درين موضع آب را قسمت كردهاند و به فارسى اين موضع را گوشيه گفتهاند پس مخفّف گردانيدند آن را و معرّب ساختند و گفتند باب جوش تا آنگاه كه سعد بن مالك بن احوص نهر سعد را در ميان شهر جارى گردانيد پس بسبب آن گوشيه باطل شد و اين اسم برين موضع بماند و تمامى اراضى ممجّان و مالون و جلنبادان قبضهء [ 1 ] بلده قم گشتند تا بعضى از صحارى قزدان و سكن و جمر و كميدان و بعضى از صحارى اين ديههاى چهارگانه بر حالت زرع بماند و آن را بوقت مساحت بپيمودند و در ضياع خارجه در كتاب دستور ياد كردند و نوشتند و الله اعلم بالصّواب . ذكر بارويى كه بقم محيط بوده نو و كهنه رُوات عجم روايت كردهاند كه باروى قم يزدانفاذار رئيس ناحيت ابرشتجان بنا كرده است و سبب آن بود كه آن روزگار كه لشكر ديلم بنهاوند و قم و غير آن مىآمدند و در بعضى از غزاها روى بجانب قم باز كردند و با كثرتى تمام با برشتجان نزول كردند و بر اهل ابرشتجان تعدّى و جور بى اندازه كردند تا غايت كه اهل ابرشتجان ازيشان بترسيدند و شب و روز به خدمت ايشان قيام نمودند و چند گاو و گوسفند از بهر ايشان بكشتند و بسيارى شراب دادند اتفاقاً كه نظر ديلم بر زنى از زنان آن ديه آمد و آن زن صاحب جمال بود چنانچ رئيس ديلم از حسن او تعجّب كرد و ميل خاطر به دو كرد و متعرّض او شد يزدانفاذار ازين معنى عار و عيب و ننگ داشت و در ميانهء قوم خود برفت و ايشان را ازين حركت
--> [ 1 ] - خ ، ل : قصبهء و قبضه صحيح است بطوريكه در سابق هم آمده است چه قم را بلده خواندهاند و شهرى معتبر بوده و قصبه بر آن اطلاق نميشود خاصه آنكه در همين جا بلده را هم مترجم آورده و امّا قبضهء بلدهء قم گشتند يعنى جزو اعمال شهر قم گشتند ،