حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
30
تاريخ قم ( فارسي )
ببرادر خود عاصم كه از قبل او بقم والى بود و او را از آن آگاهى داد و بدان فرمود چون عاصم بر آن وقوف يافت بقايا و كسور اموال از اهل قم طلب داشت و با ايشان عنف و درشتى نمود اهل قم در دار الخراج برو جمع آمدند و او را بكشتند و در مدّت پنجاه و يك سال هر سال بقيّهء از مال قم بر اهل قم مانده بود ابتداى آن از ظهور دولت خلفاى بنى عبّاس تا سال [ صد و ] هشتاد و يك [ 1 ] چون سال صد و هشتاد و چهارم در آمد رشيد از رقّهء مدينة السّلام كه آن بغداد است حكم فرمود و اشارت كرد به رسيدن بقاياى پنجاه و يك سال گذشته و ابا صلح يحيى بن عبد الرحمن كاتب را والى ديوان خراج گردانيد و بقايا بر تمامى ممالك خود حوالت فرمود و همچنين عبد الله بن هيثم بن نسام راوندى را امر كرد در طلب كردن اموال و استخراج كردن پس خلقى عظيم بدين سبب تلف و هلاك شدند از مسلمانان و عمّال و كتّاب و مردم را ازين رهگذر داهيهء و مصيبتى عظيم برسيد تا غايت كه رشيد مجموع عمّال و كتّاب و حكّام را خائن گردانيد و بسيارى را بكشت و به خود مباشر طلب بقايا و كسور گشت تا غايت كه قوتهاى ايشان و ساير اطعمه بفروخت و اسبان و ديگر چهار پايان بريد كه آن را به زبان اهل قم اسبان يام [ 2 ] گويند بعوض مال ايشان بستد و تا غايت كه نگذاشت كه هيچ طايفه از صادر و وارد ببغداد گذر كنند تا نبايد كه بعضى از مال كسر آيد و مجموع اموال از مردم هر مملكتى بستد و جمع كرد تا غايتى كه ايشان را هيچ نماند و اين سال را سال موايند نام نهادند يعنى سال بقايا پس بقاياى همه شهرها مستخلص گردانيدند و محصّل كردند مگر بقاياى اصفهان كه در آن تأخير افتاد بسبب اهل قم كه در اداى آن تمرّد و سركشى ميكردند و از اداى بقايا امتناع مىنمودند و عمّال را مىكشتند يكى را بعد از آن ديگر تا آنگاه كه عبد الله بن كوشيد از قبل رشيد والى شد و هر روز از جانب رشيد به دو فتح مىآمد و پيغام مىآورد در قدغن كردن در ستدن بقاياى سالهاى گذشته و عبد الله بسبب بلديّه و هم شهرى با قوم و مردم قم مدارا ميكرد و طريقه محبّت و مودّت كه ميانهء او و ميانهء ايشان بود مىسپرد و رعايت حقوق قديمه مىنمود تا آنگاه كه بواسطهء كثرت فيوج
--> [ 1 ] - مقصود سال 181 هجرى است چه 132 ظهور خلفاى عباسى است و چون خراج پنجاه و يك ساله خواهند ميرسد باوّل سال 184 ، [ 2 ] - يام اسبى را گويند كه در هر منزلي بگذارند تا قاصدى كه بسرعت رود بر آن سوار شود تا منزل ديگر ( برهان قاطع ) ،