حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
28
تاريخ قم ( فارسي )
فصل دوم از باب اوّل در ذكر سبب جدا كردن قم از اصفهان و وقت شهر گردانيدن آن ، راويان قم چنين روايت كنند كه چون عرب بقم متمكّن شدند و قرار گرفتند و اعقاب و اولاد ايشان بقم بسيار شد و ضيعتهاى بسيار را مالك شدند و بعضى از ضيعتهاى بسيار همدان و رى و اصفهان با آن جمع كردند كه اليوم بدان معروف و مشهورند حمزة بن يسع بن عبد الله كه اميرى بود از امراى عرب قصد خدمت هارون الرشيد كرد و او را از حال عرب و تمكّن ايشان بقم آگاه كرد و اعلام داد و ازو درخواست كرد كه قم را كوره و شهرى گرداند بانفراد و منبر را در آن بنهد تا در قم نماز جمعه و عيدين باستقلال بگذارند و احتياج نباشد ايشان را از براى جمعه و عيدين بكورهء ديگر رفتن و نماز كردن بر آنكه هر سال آنچ واجب و درست شود بر قم و بر ضياعى كه با آن جمع كرده باشند از اخراج بر سبيل مساحت يا بر تقريرى كه ديوان مساحت خراج اصفهان بدان ناطق و روشنست بدهند و اهل قم به نسبت با هارون الرشيد از جملهء مطيعان و فرمانبرداران باشند هارون الرشيد التماس حمزه بن يسع مبذول داشت و سؤال او را بنجاح مقرون گردانيد و در حيازات معروفه او را حاكم و صاحب اختيار گردانيد و گزى را به دو داد كه آن را ذراع رشيديّه ميخوانند و آن گز درازترين و بزرگترين گزهاى دنيا بود حمزه را گفت اين ذراع را بستان و در زير بغل نه و آنقدر كه توانى دست خود را بكش تا آن مقدار كه سر انگشت تو بدان رسد از حساب ذراع گير حمزه گز را بستد و محكم به زير بغل خود كوفت تا غايت كه بعضى از گز در زير بغل او رفت و خون ازو روان شد او را گفتند اين چه بود كه تو با خود كردى گفت من صلاح قوم خود و آسانى ايشان ميخواستم و الله اعلم ، بعد از آن هارون الرشيد حسن بن تحتاخ طالقانى را با حمزه ضمّ كرد بر خراج و مساحت و اين معنى اتّفاق افتاد در سنه تسع و ثمانين و مائة هجريّه [ 1 ] و موافق با سنهء اربع و خمسين [ و مائة ] [ 2 ] از هلاك شدن يزدجرد و اين تواريخ خاصّه بقم مستعمل بوده است و حساب ديوان و آجال ايشان بدان بوده است در معاملات مثل بيع و شرى و
--> [ 1 ] - 189 هجرى ، [ 2 ] - مقصود سال 154 از مرگ يزدجرد است ،