حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
183
تاريخ قم ( فارسي )
چه اختصار در سياقت و نظم اولى است از اطناب و اكثار و تكرار سخن و الفاظ بمعنى واحد در مواضع احتجاج و شرح و برهان بر آن آوردن اوليست از ايجاز و اختصار چنين نوشته بودند و ياد كرده كه اوّل كسى كه او را بشهنشاه نام كردند اردشير بن بابك بود و او اوّل كسيست كه خراج پديد كرد و سنّت گردانيد عجم آن را مستعظم و مستكره شمردند و گفتند آنچ باقى خواهد ماند بر انچ فانى خواهد شد وظيفه ميگردانى و تعيين مينمايى يعنى خراج را بر بدنهاى فانيه وضع ميكنى زيرا كه مقاسمت عدلتر است و اوليتر از خراج كه بر وجه عدل بود آنست كه بعد از وضع مؤن و اخراجات و نفقات و تفكّر نمودن در اسعار و نرخها و امن و خوف و قيمت كردن و فرو آوردن بهر وقت و زمانى بر قدر ارتفاع خراج را وضع كنند و معيّن گردانند و ابو هريره در باب امر خراج از رسول صلعم روايت كند كه او فرمود كه من از عراق و اهل آن درهمش و قفيزش منع كردم و از شام دينارش و مدش وضع كردم و به ترك آن بگفتم و از مصر دينارش و اردبّش و مراد باردبّ ظرفيست كه بدان در مصر كيل كنند و اوّل موضعى كه عمر بن الخطَّاب مساحت كرد و بپيمود كوفه بود چنانچ ذكر آن گذشت و عمار بن ياسر را بكوفه فرستاد و امر صلاة و عبادات به دو مفوّض كرد و عبد الله عثمان را قاضى گردانيد و عثمان بن حنيف را بر مساحت عامل گردانيد و از براى ايشان هر دو هر روزى يك گوسفند فرض و تعيين كرد يكنيمه جهت عمار و دانگى نيم جهت عبد الله و دانگى نيم از براى عثمان و گفت كه من ديه را نديدم كه از آن هر يك روز يك گوسفند باخراجات بستانند الَّا كه هر چند زودتر خراب شود و اين قدر از اخراجات مستعظم و بزرگ داشت و گواه و دليل بر آنك به زمين سواد از و رسم شده قول زهير است : شعر فَتَغْلُلْ لَكُمْ ما لا تَغِلُّ لَاهْلِهَا * قُرَيً بِالْعِراقِ من قَفِيزٍ وَدِرْهَمِ و امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام مردى را بر عكبر عامل گردانيد و در وقت فرستادن او را بر ظاهر بحضور مردم سخن درشت گفت با او و به پنهانى با وى گفت ميبايد كه در ستدن خراج از اهل اين موضع دراز گوش و گاو نفروشى و نه جامه تابستانى و زمستانى و اين وصايت به دو جهت رأفت مسلمانان و نظر مرحمت دربارهء