حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
173
تاريخ قم ( فارسي )
ايشان بود ، ديگر زمينى كه بجنگ و كار زار بگيرند در آن خلاف كردهاند بعضى گويند كه سبيل آن غنيمت است خمسى از آن بدهند و باقى بر يك ديگر قسمت كنند ميان آن كسانى كه آن ناحيت را فتح كرده باشند و سهم اوّل از آن كسانى بود كه حق تعالى نام ايشان در كلام مجيد ذكر كرده است چنانچ رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كرده است ، و قومى ديگر گويند كه حكم آن امام راست اگر خواهد آن را غنيمت گرداند چنانچ رسول صلوات الله عليه فرموده است در فتح حنين و اگر خواهد آن را فىء كند و از آنجا نه خمس بدهد و نه قسمت كند و بر كافّهء مسلمانان وقف باشد على كرور الشّهور و الاعوام چنانچ عمر در ايّام خلافت خود كرده است چون مسلمانان در خلافت او سوادى را فتح كردند گفتند اين را ميان ما قسمت كن عمر گفت مسلمانانى كه پس از شما بيايند از آن ايشان چه بود و نيز ميترسم كه بسبب قسمت آبها ميان شما بفساد انجامد پس آن ديار را بر اهل آن سواد مقرّر داشت و بر سرهاى ايشان جزيه نهاد و بر زمينها خراج مىستد و راوى گويد كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باقطاع بجمعى بدادى و نمكستان كه بمآرب است با بيض بن حمار ماركبى باقطاع بداد پس مردى رسول را گفت يا رسول الله آبِ عمد تو با قطاع به او دادى و مراد به آب عمد آبيست كه مسلمانان عمد و قصد كردند بفتح آن و بحرب و جنگ مسخّر كردند تو آن را باقطاع بابيض دادى رسول بفرمود تا رد گردانيدند و بامضاى آن حكم فرمود چون آن مرد گفت آب عمد رسول صلوات الله عليه بديد كه آن چيز ميان همهء مردم مشتركست و رسول حقّ هيچ مؤمنى و معاهدى باقطاع نداده است و بدين سنّت اقطاعات جاريست و خلفا پس از وى ايضا باقطاع حكم كردهاند و روايت كردند از طاوس [ نسخه طاولس ] كه رسول فرمود كه زمين عادى يعنى زمينى كه قبل از فتح موات بود از آنِ خداى است و آن از آن شماست يعنى كه باقطاع بمردم دهند ، امّا شهرهاى مسلمانان دو صنفاند آبادان و خراب ، زمينها و منازل آبادان از آنِ صاحبش بود و زمينهاى خراب موات بر دو قسماند يك قسم آنست كه مردم مالك آن شوند و آن را زنده و معمور گردانند و بعد از آن خراب گردد و موات شود اين زمين از ان خداوندش بود و هيچكس بى اذن و دستورى خداوندش در آن تصرّف ننمايد و حكم زمينهاى آبادان دارد ديگر از زمين موات و خراب زمينيست كه