حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

166

تاريخ قم ( فارسي )

و ستده و هيچ حمايت نكرده‌اند و چون عاصى و نافرمان بوده‌اند آنقدر كه خواسته‌اند استخراج كرده‌اند و اين نيز ظلم است زيرا كه اصل خراج كه بر مردم وظيفه گردانيده‌اند و وضع كرده از براى حمايت و رعايت بوده است كه نگذارند به هيچ آفريده از ارباب خراج به هيچ وجهى بديشان مضرتى و مكروهى برسد و اموال [ و ] اولاد و املاك و اهالى ايشان از همه آفات محفوظ و مصون بود و سلطان چون از كوره و مملكتى وظيفهء خراج سال بسال بستاند بايد كه برايشان مشفق بود و حامى و نگذارد كه هيچكس ايشان را تعرّضى رساند و ازين جهت بزرگان گفته‌اند الحماية ثمّ الجباية يعنى وظيفه اولا آنست كه رعايا را حمايت كند و در حق ايشان شفقت برد بعد از آن ازيشان خراج بستاند و درين زمان و روزگار خراج ميستانند و باقى [ 1 ] ارتفاع را غارت مينمايند . ذكر مال خراج ببلدهء قم ، يعنى مالى كه بعد از وظيفهء خراج ارباب جهت مصلحتى بعمّال و مردمان او داده‌اند با ايشان به خود ستده‌اند و چون رفع عمال نوشته‌اند و حساب ايشان كرده‌اند ايشان ستده‌اند بعد از وظيفهء خراج با مال خراج ضم كرده‌اند تا آن نيز رسم و دستور شده است ، اين رسم از جمله رسمهاى مستحدثه است و در ايام عامل شدن ابى شهاب عبد الله بن محمد اصبهانى به شهر قم بنهادند در سنهء خمس و خمسين و ثلثمائه [ 2 ] و اين ابى هاشم مردى بس شرير بوده است چون او والى شد قصد ارباب خراج كرد و عزيمت نمود بر تفتيش ضمانات ايشان و ضرائب خراج ايشان پس ارباب خراج يك هزار و پانصد دينار بر سبيل برّ و هبه به دو دادند و اين مبلغ بر اكرهء خود قسمت نمودند بمحاسبهء هر هزار دينار يك دينار و نيم و ازين يك دينار و نيم بعضى اكّار ملتزم آن ميشد و از بعضى صاحب و اربابش مثل نصف و ثلث و ربع و اين وضع و قسمت را اخراج نام نهادند و چون ابو هاشم را معزول كردند و حساب او را باز ديدند اين مال خراج اصلى گشت تا غايت كه تا بدين وقت مىستانند اين نيز ظلم و جور است زيرا كه اين ماليست كه ارباب خراج جهت صلاح خود داده‌اند تا بديشان شرّى و مكروهى عايد نشود نه از براى آنك اصلى گردانند و برايشان وبالى سازند و با وظيفهء خراج ضم و ملحق گردانند .

--> [ 1 ] - خ ، ل : باغى ، [ 2 ] 355 ،