حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

155

تاريخ قم ( فارسي )

نمايد و آنچ فاضل آيد از وجهى كه آن را در بهاى كاغذ و كرباس هميانها و زنبيلها و توبرها و جز آن از نفقات و آن هزار و سيصد دينارست مجموع آنچ ياد كرديم به بيت المال برسانم و بسپارم با هزار و سيصد دينار اجرت جهبذ چنانچ درين دوازده ماه از ماه‌هاى خراج سنهء عشر و ثلثمائه بهر ماهى آنچ واجب شود بقسط و نصيب و آن صد و هشتاد دينار و دو دانگ دينارى بود برسانم بى آنك از وقت آن تأخير نمايم يا در اداى آن عذرى و علَّتى و حجّتى انگيزم و هر آنچ درين كتاب بر من شرط كرده شد مخالفت ننمايم مثل معامله و معاش كردن با اهل خراج و جز ايشان از مؤدّيان اموال به عدالت و انصاف چنانچ عادت ساير جهابذه و رسوم ايشان بدان جارى بوده پس اجابت كرد و پاسخ داشت مرا در آنچ ازو درخواه كردم و مرا ضامن مال گردانيد و من ضامن آن شدم بر وجهى كه در كتاب بيان وصفت و شرط كرده شد ذمّت من ازين ضمان برى نشود الا به بيرون آمدن از عهدهء آن بنجوم مذكوره درين كتاب و من برين جمله بر نفس خود گواه گرفتم در شهر ربيع الاوّل سنهء احدى عشر و ثلثمائه و من در كتابى يافتم عمل و دستورى ناطق به قدر منفعتهاى جهبذ چنين نوشته بودند كه جهبذ بقم بهر هزار دينار از اجرت جهبذ بيست و پنج دينار ديگر با مال سلطان ردّ كرده‌اند چنانچ بدين نود و شش دينار دو دينار و دو دانگ و نيم دينارى برسد پس آنچ در دست جهبذ بماند از هر صد دينار پنج دانگ و نيم دينارى باشد چنانچ در هر هزار دينار نه دينار و دانگى جهبذ را بود و مبلغ مال كفايت نمودن بدين كفايت صد و هفتاد هزار درهم بوده است و زر طلا يك هزار و پانصد و ده دينار و همچنين بر جهبذ واجب و لازم بود كه رد كند و بازگرداند از فضل وزن و جبر نقصانها در مال و خراج شهر و آن صد و هشتاد هزار درهم است بهر هزار درهم پنج درهم باز گرداند چنانچ نهصد درهم بود و الله اعلم . ذكر رسم و دستور در ستدن خراج بقم قديما و سبب گرفتن آن و وجوه ستدن آن بخراج ولد الاب ، مراد بخراج ولد الاب آنست كه از هر قبيلهء آن كس كه مشهور و معروف بود خراج آن قبيله بنام آن شخص باز خوانند و آن را خراج ولد الاب گويند ، چنين روايت