حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
111
تاريخ قم ( فارسي )
درين صورت براست ياد كرده باشد زيرا كه او را به همه مواضع گذر داد و نظر او بر همه آمده پس همه را ديده باشد و چون مساح صاحب ضيعت را كه مساحت خواهد نمود سوگند دهد كه او با مساح صنعت و حيلت نكند در مساحت بعضى از حدود آن ضيعت ترك نكند پس خداوند ضيعت سوگند خورد كه من با تو صنعت نكنم بر حقّ سلطان اگر تو با من ظلم كنى من با تو صنعت كنم بر آنچ تو ظلم بكنى بر من و الَّا سخن من قبول كن به غير از سوگند پس درين صورت اگر خداوند ضيعت صنعت و حيلت كند در ترك بعضى از مساحت بزه مند شود زيرا كه سلطان را در مال او هيچ حقّى نيست و او سوگند براست خورده باشد زيرا كه بعضى از مساحت كه سلطانرا بر آن حقّى نبوده است ترك كرده است و همچنين گفته است كه هر شهرى قابليّت مساحت ندارد و من از فضل بن مروان روايتى يافتم كه او گفت من همدان را نه پيمودم الَّا كه خراب شد و همچنين گفته است كه اهل همدان پيش حجاج بن يوسف رفتند و تظلَّم نمودند از بسيارى آفات و دواوين عجم باستشهاد و دستور آوردند پس حجاج در آن نظر كرد چون بذكر همدان رسيد ياد كرده بودند كه ريع و زرع همدان از آفتى خالى نيست گاهى در كشت گاهى در زرع گاهى در درخت گاهى در ميوه و به زبان عجم ذكر كرده بودند كه كشت همدان يام بكشت يام بورز است يام بدرو چه از آفت خالى نيست [ 1 ] و از زمين عرب جز از عشرى چيزى ديگر نستدهاند و اين وظايف و وضايع و مساحت در زمين عجم بوده است و همچنين درين كتاب قصّهء مضحكه آورده است و آن اينست كه طاهر بن الحسين بنزديك عبد الرحمن بن حبله ابناوى [ 2 ] به شهر همدان حاضر شد عبد الرحمن اصحاب خود را جمع كرد و امرى و شغلى كه او را بود با ايشان در آن مشورت ميكرد پيرى همدانى از جملهء مسّاحان آنجا حاضر بود چون بديد كه آن جماعت با يك ديگر سخن ميگفتند گمان برد كه ايشان مگر بحث مساحت ميكنند پير برخاست و گفت اصلحك الله يا امير اين كار باتمام نرسد الَّا بمساحت ، عبد الرحمن چون اين سخن بشنيد و او با قوم خود بخنده افتاد و بسيارى بخنديدند عبد الرحمن گفت بلى اى شيخ ما درين فكريم پير بنشست و زمان به زمان انتظار مىكشيد كه عبد الرحمن امر مساحت به دو تفويض كند
--> [ 1 ] - خ ، ل : چه آفت خالى نب ، يعنى چه از آفت خالى نبود ، [ 2 ] - خ ، ل : انباوى ، و شايد انبارى باشد ،