حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

109

تاريخ قم ( فارسي )

علم ضرب و قسمت و چون مسّاح قطعهء از زمينى به پيمايد و طول و عرض آن احتياط كند مىبايد كه طول آن در عرض آن به پيمايد يا عرض آن در طول و ميانه اين هر دو نوع هيچ تفاوتى نيست و حاصل هر دو يكيست و نيز لابد است كه بدانند كه شصت گز زمين به ذراع هاشميّه كه آن گزيست و دو دانگ گز است آن مقدار را بنزديك اهل حساب و اصطلاح ايشان اشل گويند و اشل ده باب بود و بابى عبارت از شش گز و گزى عبارت از شش قبضه و قبضه عبارت از چهار انگشت پس يك گز عبارت از بيست و چهار انگشت باشد و مسّاح و زمين پيماى كه اراضى و صحارى و مواضع را پيمايد و خواهد كه مال سلطان بر آن وضع كند مىبايد كه قبضها و انگشتها رعايت نكند و در آن بغايت باريك نرود و آنچ من ذكر اصابع و قبضه اينجا كرده‌ام غرض و مقصود من آنست كه چون ذكر طول و عرض و ذراع در ميانست معرفت ذراع گفته شود تا معلوم گردد كه گزى عبارت از چند انگشت و چند قبضه است و غرض و مقصود من آن نيست كه مسّاح در مساحت دقت نمايد و قبضّه و انگشت نگذارد بلكه مىبايد كه التفات بدين جزئيات ننمايد و مال سلطان نگذارد كه از جايى ديگر تلف شود كه بسيار تجربه و امتحان نموده‌اند كه ترك اين كسور و جزئيات سبب بركتست در مال سلطان و زيادتى در آن و دعاى خير رعايا و در تنگ گرفتن مساحت و رعايت كردن انگشت و قبضه سبب خرابى و شومى و بدناميست و كم خيرى و دعاى بد دربارهء سلطان وقت مضى هذا ، و چون زمينى را يابند كه مساحت آن به ذراع هاشمى سه هزار و ششصد [ 1 ] گزست بداند كه آن يك جريبست و جريبى عبارت از ده قفيز است و قفيزى سيصد و شصت گز و قفيزى عبارت از ده عشير است و عشيرى سى و شش گزست پس معلوم شد كه جريبى عبارت از صد عشير است و چون خواهند كه زمينى را مساحت كنند اوّلًا طول آن باز ببينند كه چند بابست و باب ياد كرديم كه عبارت از شش گز است آنچ حاصل شود از بابها هر ده را اشل گيرد و آنچ كم از ده باشد بر حال خود بگذارند گويند اشلى و چند باب و آنچ كم از شش باشد باشد نسبت دهند آن را با باب و گويند نصف باب چون سه گز باشد و ثلث باب چون دو گز باشد بعد از آن عرض را به پيمايند بدين نوع كه ياد كرديم پس ابواب طول در ابواب عرض

--> [ 1 ] - خ ، ل : شصّد ،