المنسوب للإمام الصادق ( ع ) ( مترجم : گيلاني )

57

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي )

و معرفتك بذكره لك يورثك الخضوع و الاستحياء و الانكسار . يعنى : چون دانستى كه خداوند عالم از تو غافل نيست و به كلّ أطوار و احوال تو عالم و دانا است ، پس به مقتضاى علم خود ، بايد عمل كنى و در نهايت خضوع و خشوع و حيا باشى و دقيقه‌اى از دقائق بندگى و عجز و انكسار ، از خود فوت نكنى . و يتولَّد من ذلك رؤية كرمه ، و فضله السّابق ، و تخلص لوجهه . و از علم مذكور ، متولَّد مىشود نهايت كرم و فضل او بر بندگان ، و خالص مىشود عبادت از براى او . و تصغر عند ذلك طاعاتك ، و ان كثرت في جنب مننه . و سهل و حقير مىشود عبادت تو ، در جنب نعمتهاى او ، هر چند در نظر تو بسيار باشد . چرا كه عبادت تو مصنوع تو است . و نعمتها ، مصنوع « واجب » و فعل « ممكن » در نزد فعل « واجب » چه ، قدر تواند داشت ؟ ! و ديگر آن كه ، عملى كه از تو صادر شود و به گمان تو تمام عيار باشد ، ممكن است كه عيبهاى چند در آن عمل باشد كه تو ، راه به آن نبرده باشى و در نظر تو مخفى باشد . از عطاى سلمى ، كه يكى از مشاهير اهل حال است ، نقل كرده‌اند كه او در اوايل حال ، نسّاجى مىكرده و از آن كسب تحصيل معاش خود مىكرده است . روزى يك پارچه به عمل آورده بود و به اعتقاد خود ، در نهايت محكمى و خوبى بوده و اوقات بسيار صرف او كرده ، آن پارچه را به بازار مىبرد و به بزّازان مىنمايد كه بفروشد . ايشان از قيمتى كه او در نظر داشته ، كمتر قيمت مىكنند و عيبهاى چند در آن پارچه ، خاطر نشان او مىكنند كه هيچيك از آن عيبها بر او ظاهر نبوده است . « عطا » كه اين را مىشنود ، مىاستد به گريه و نوحه كردن ، بزّاز از گفتهء خود پشيمان شده از او عذر مىخواهد كه : بد كردم ، گريه مكن و به هر قيمت كه مىخواهى بستان . عطا گفت : گريهء من نه از كمى قيمت است ، بلكه از اين است كه من با وجود سعى بسيار كه در اين پارچه كرده‌ام و به اعتقاد خود او را بى عيب مىدانستم ، معيوب بر آمد و