حمد الله مستوفي قزويني
812
تاريخ گزيده
مهم نامزد [ 1 ] بودند و بعد از آن بشغل استيفا منصوب [ 2 ] شدند و بمستوفى معروف گشتند [ 3 ] . [ از ايشان پدر جدم [ 4 ] امين الدين نصر بن عز الدين سعد بن سيف الدين يوسف بن امين الدين نصر بن زين الدين ابى نصر - كه به حكم سلطان محمود سبكتكين نام مستوفى بر اين ابى نصر افتاد - تمولى داشت . در جوانى در خدمت سلاطين عراق ملازم بودى و استيفاء عراق به دو مفوض . چون در پيرى از آن شغل توبه كرد ، به حج رفت و روزگار خود بر طاعت موزع كرد . روزى از شيخ نور الدين گيل رحمة الله عليه [ 5 ] پرسيد كه چون در جوانى عمل پيشه بودم و مردم برشوت مرا چيزها دادهاند ، اكنون بر گردن من و بال است . دفع آن بچه صورت توان كرد ؟ شيخ گفت با خداوندانش رد كن [ 6 ] . گفت آن جماعت را مگر خداى تعالى جل و علا در محشر جمع گرداند و گر نه در دنيا جمعيت ايشان ناممكن است . شيخ گفت غزا كن مگر شهيد گردى و ببركت آن خداى تعالى خصمان ترا خشنود گرداند چه پيغمبر صلى الله عليه و سلم فرموده است : السيف محا الذنوب . او از اين سخن متألم گشت جهت آنكه از مرد پير دار و گير نيايد . تا چون قوم مغول بر ملك ايران مستولى شدند و او را در راه [ 7 ] دهى از آن او گرفتند ، او ايشان را ببهانهء آنكه در شهر مالى نهانى بديشان خواهد نمود بخانهء خود آورد و بعصائى كه داشت با مغولان غزا كرد تا او را بدرجهء شهادت رسانيدند و سخن شيخ مؤثر شد [ 8 ] . پس نبيرهء او خواجه فخر الدين [ 9 ] محمد بن ناصر الدين ابى بكر بن عز الدين خواجه بن امين الدين نصر بوزارت رسيد . اگر چه [ 10 ] آل نداشت ، يك سال وزارت كرد و چند سال حاكم ملك روم بود و برادرم زين الدين محمد بن تاج الدين ابى بكر بن زين الدين احمد بن [ 11 ] امين الدين نصر مدتى متصدى اشغال خطير بود و در آخر عمر [ تائب شد و وزارت ترك كرد [ 12 ] ] وزير سعيد مخدوم اعظم خواجه رشيد الحق والدين طاب ثراه به دو اعتقادى نيكو داشت .
--> [ 1 ] - ر : موصوف - ب : موسوم [ 2 ] - ر : منسوب [ 3 ] - كلمهء گشتند در نسخهء ب نيست . [ 4 ] - م : جد پدرم [ 5 ] - جملهء دعائيه در نسخهء ب نيست [ 6 ] - ر : رد بايد كرد [ 7 ] - ف : به راه دهى - ر : در دهى [ 8 ] - ر : پسر نبيره [ 9 ] - م : عز الدين محمد [ 10 ] - ايقا : ال [ 11 ] - ف : حمد [ 12 ] - ر : در آخر عمر نايب ديوان وزارت شد