حمد الله مستوفي قزويني
55
تاريخ گزيده
بود بمريم نمود و او را بعيسى مژده داد و بفرمان خداى تعالى باد در او دميد ، بقولى بعد از نه ساعت و بقولى بعد از نه ماه عيسى متولد شد . بنى اسرائيل مريم را نكوهش كردند . خداى تعالى عيسى را بسخن در آورد تا ببندگى خداى و پاكى مادر و پيغمبرى خود و بشارت وصول خاتم النبيين صلَّى الله عليه و آله و احبائه و سلم گواهى داد . بنى اسرائيل دست از مريم بداشتند . مريم با عيسى از بيت المقدس با شام هجرت كرد . بنى اسرائيل زبان در حق زكريا دراز كردند و او را بزنا كردن با مريم منسوب كردند . ملك بيت - المقدس قصد كشتن او كرد . زكريا بگريخت تا بدمشق رود . قوم در عقب او برفتند . زكريا بتنگ آمد . حق تعالى درختى را فرمان داد تا او را ميان خود [ جاى داد ] [ 1 ] . قوم آنجا رسيدند ، كسى را نيافتند . ابليس ايشان را گفت او در ميان درختست . درخت را [ بارّه ] [ 2 ] بريدند ، زكريا در ميان كشته شد . يحيى بن زكريا را حق تعالى پيغمبرى داد و او خلق را بدين موسى دعوت مىكرد . تا چون عيسى مريم دعوت دين كرد ، يحيى به دو ايمان آورد . چون عيسى به آسمان رفت ، يحيى دعوت دين او كردى . ملك بيت المقدس او را نيكو داشتنى . تا ملك ، دختر برادر خود را دوست [ گرفت ] [ 3 ] ، مىخواست كه بزنى خواهد . يحيى رخصت نمىداد و منع مىكرد . ملك بسخن دختر ، يحيى را بكشت و دختر را زن كرد . خون يحيى بامداد و شبانگاه بجوشيدى . در ميان مردم داستانى شد . علما گفتند : تا خون كشندگان او بر آن نريزند قرار نگيرد . اين سخن به گوش گودرز اشغانى رسيد ، لشكر كشيد و به بيت المقدس رفت و از بنى اسرائيل هفتاد هزار كس را بكشت . خون قرار نمىگرفت . چون كشندگان او ، ملك و زنش ، را بر آن سر بكشتند ، خون قرار گرفت و گودرز اشغانى بايران آمد . عيسى ابن مريم بنت عمران بن تامان بن اليعازار بن اليهود بن احين بن صادوق بن
--> [ 1 ] - ب : [ جا كرد ] ، ك ، ر : [ جاى دهد ] [ 2 ] - ف ، ب : [ پارهء ] [ 3 ] - ر ، ف ، ك : [ داشت ]