حمد الله مستوفي قزويني
780
تاريخ گزيده
طاب ثراه اخراج كرد و با باغ بهم بر خوابگاه [ 1 ] خود وقف گردانيد ، تمامت سبيل است و هيچ ملكى نيست . اول در قزوين كاريز نبوده است و آب از چاه مىخوردهاند و چاه آنجا زيادت از صد گز فرو رود . حمزة بن اليسع كه حاكم قم بود و سلطان محمود بن سبكتكين قزوين نيز به دو داد ، كاريزى بيرون آورد [ و در جامع بود ] [ 2 ] چنان كه باكثر محلات مىرسيد و اكنون مطموس است . ثانى طيفورى [ 3 ] [ بر محلت دزج . امير جمال الدين طيفور اخراج كرد و آن را دو شعبه است : يكى طرخانى دوم بطحا بادى ( ؟ ) [ 4 ] . ] ثالث كاريز زويارى [ 5 ] بر محلت ابهر . رابع سيدى [ 6 ] بر محلت دستجرد . خامس خاتونى [ 7 ] [ بر محلت صامغان و رى . ارسلان خاتون بنت سلطان الب ارسلان سلجوقى اخراج كرد . گويند قزوين در وجه اخراجات او بود و او بهر چندگاه آنجا رفتى و بر ظاهر شهر نزول كردى . اهل قزوين را آب وفا نمىكرد . به خدمت او رفتند تا از او التماس كنند كه كاريزى بيرون آورد . او را ديدند چرخ زنان در پيش . فكر كردند كه چون او در نصابى است كه بدست خود دوك مىرسد ، دلش ندهد التماس ما مبذول داشتن و هيچ نگفتند . او بنور فراست [ 8 ] دريافت و گفت چرخ پيرايهء بهين زنان است تا بدان مشغول باشند و فكرشان بناشايست [ 9 ] نرود و ميدانم كه شما را التماسى است و بسبب چرخ گردانيدن من موقوف داشتيد ، تقرير بايد كرد تا بقبول مقرون شود . ايشان بخرد و همت و عفت او مقر [ 10 ] شدند و التماس باز گفتند . او بفرمود تا استادان به كار مشغول شدند و تا آب روان نشد ، از قزوين غيبت نكرد . رحمة الله عليها . ]
--> [ 1 ] - مسلما مقصود مرقد و خوابگاه ابدى يعنى گور اوست [ 2 ] - ب فقط [ 3 ] - ب ندارد [ 4 ] - ر : رطما بادى - ف : بطمابادى - نسخهء تدوين رافعى بنقل از كتاب مينودر ( ص 113 ) « مطاباديه » [ 5 ] - ر ، ب : رودبارى - ايضا رافعى : زرارى [ 6 ] - ر : رشيدى - م : سيدكى - رافعى : سيديه [ 7 ] - قسمت بين دو قلاب در نسخهء ب نيست [ 8 ] - ر : بفراست [ 9 ] - م : ناشايست - ف : به چيزى كه نشايد [ 10 ] - ر : معترف .