حمد الله مستوفي قزويني
741
تاريخ گزيده
سلطان در او بوى لطف طبع يافت . او را ملازم گردانيد و تربيت كرد [ 1 ] تا بدان مرتبه رسيد كه به طرز شعرا و تا غايت شعرا نگفتهاند [ 2 ] . [ و قصايد او مشهورست . از آن جمله مطلع قصيدهاى نوشته مىشود و تمامى آن طولى دارد : بيت كه دارد چون تو معشوقى نگار و چابك و دلبر * بنفشه زلف و نرگس چشم و لاله روى و نسرين بر ] عماد الدين فضلوى لر معاصر ابقاخان و ملازم خواجه شمس الدين صاحب ديوان بود و صاحب ديوان بمزاح با او گفتى « اى كون زنت فراخ » . عماد الدين لر درين معنى گفت : شعر هر چند سخنهاى چو در مىگوئى * هشدار كه با عماد لر مىگوئى عيب تو همين است كه اندر شطرنج * « اى كون زنت فراخ » پر مىگوئى [ و رسالهاى در شكايت اخوان و ذم زمان انشا كرده است بغايت خوب و فصيح . ] [ 3 ] قاضى عثمان ماكى قزوينى مداح عمزادهام خواجه فخر الدين مستوفى بود . اشعار روان دارد و سخنان بىشمار . جهت آنكه عمزاده اش مولاناء سعيد قاضى رضى الدين طاب ثراه بر او تطاولها كرده بود ، بهجو او كتابى موسوم به « رضىنامه » كما بيش پنج هزار بيت انشا كرد و او را از شاعرى [ مالهاى جهان [ 4 ] ] بدست آمد چنان كه سى هزار و چهل هزار صله ستد [ 5 ] و همه تلف كرد . از گفتار او يك غزل ثبت افتاد :
--> [ 1 ] - ق تا اينجا بيشتر ندارد [ 2 ] - ازينجا ببعد تا آخر مطلب فقط در نسخهء م ديده مىشود . [ 3 ] - فقط در نسخهء م [ 4 ] - ب : مال فراوان [ 5 ] - ب : حله .