حمد الله مستوفي قزويني

48

تاريخ گزيده

پسران ازو مهتر داشت ، متردد بود . جبرئيل آمد و مسأله‌اى چند آورد و گفت فرمان چنان است كه از پسران تو هر كدام كه اين مسائل را حل كند ، وصى تو باشد . ديگر پسران داود از آن عاجز شدند . سليمان حل كرد و وصى پدر گشت . داود مسجد بيت المقدس بنا نهاد . چون اساسى پيدا [ گشت ] ، [ 1 ] در گذشت . عمرش صد سال و مدت ملكش چهل سال . گويند چهل هزار رهبان [ مشايعت تابوت او ] [ 2 ] كرد . ناتان و كاد را بعضى مورخان پيغمبر مرسل مىشمارند و مقوى دين موسى و بنى اسرائيل منزل و معاصر داود . سليمان ابن داود . حق تعالى با پيغمبرى ، او را پادشاهيى داد كه پيش ازو و بعد از و هيچكس را نداده . انگشترى [ كه ] [ 3 ] اسم اعظم برو نوشته [ بود كه آدم از بهشت آورده بود ، برهان او شد ] ، [ 4 ] تا ببركت آن آدمى و پرى و ديو و وحش و طير و باد مطيع او شدند و باد هر چه در ملك او رفتى ، به گوش او رسانيدى و شادروان سليمان هر كجا كه او حكم كردى ببردى و بامداد و شبانگاه هر بار يك ماهه راه ببردى . قوله تعالى غدوها شهر و رواحها شهر [ 5 ] [ سعدى ] [ 6 ] شيرازى عليه الرحمه گويد . شعر نه بر باد رفتى سحرگاه و شام * سرير سليمان عليه السلام به آخر نديدى كه بر باد رفت ؟ * خنك آنكه با دانش و داد رفت سليمان از حق تعالى درخواست پندى كرد . خطاب آمد كه شش چيز به تو آموزم آن را به كار دار : غيبت بندگان من مكن و در نعمت ايشان حسد مبر . سليمان گفت يا رب العزة مرا اين دو نصيحت كافيست كه بدين نيز چنان كه حق آنست قيام نتوانم نمود . سليمان غزا دوست داشتى . خبر بلقيس و سبا بشنيد ، آهنگ او كرد . بلقيس او را بخواسته

--> [ 1 ] - ك : [ كرد ] [ 2 ] - ف : [ مشايعت او ] ، ب : [ متابعت ] [ 3 ] - ك ، ر ندارد [ 4 ] - ك ر : [ از بهشت به دو فرستاد ] [ 5 ] - قرآن : سورة سبا ، 11 [ 6 ] - ب : [ شيخ سعدى ] ، ف ، اصلا ندارد