حمد الله مستوفي قزويني

689

تاريخ گزيده

سخن ملزم گردانيد و حال آنكه كناس در حالت نقل متاع خود مىخواند : شعر گرامى داشتم اى نفس از آنت * كه آسان بگذرد بر دل جهانت شيخ الرئيس با كوكبهء وزارت در گذر بود . بشنيد . بر سبيل استهزاء گفت كجاش گرامى داشتى كه بمذلت كناسى گرفتارش كرده‌اى . كناس گفت از آنكه بنزد همت مردى نان از كناسى خوردن بهتر كه از چون توئى خواستن و ديگر در وقت رحيل كناس را از محنت كناسى مردن نيك آسان بود . اما دنيا دار را از محنت خود شناسى و كوكبه و طنطنهء پادشاهى [ 1 ] مردن سخت دشوار باشد . شيخ الرئيس جواب راست و حق يافت . ساكت شد و برفت [ از اشعار اوست : شعر پرسيد ز من يكى كه بىچون چونست * بىچون ز گمان و وصف ما بيرون است ما را سخن از چون و چرايش نرسد * بىچون داند كه حال بىچون چون است ] [ 2 ] ابو على مسكويه و هو احمد بن محمد بن محمود مسكويه الخازن الرازى صاحب الاخلاق و التصانيف المشهوره [ 3 ] . ابو معشر و هو نجيح [ 4 ] بن جعفر بن محمد المنجم البلخى در سنهء تسعين و مايه . بعهد هرون الرشيد ببغداد رسيد . استاد منجمان زمان خود بود . شيخ ابو الوفاء بوزجانى [ 5 ] مترجم كتاب المجسطى . ابو نصر فارابى در سنهء ثلاث و اربعين و ثلاثمائة بعهد مطيع خليفه در گذشت . استاد حكماى زمان بود . شيخ الرئيس شاگرد تصانيف اوست . شيخ ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى منجم بعهد سلطان محمود

--> [ 1 ] - ب ، ر : ناسپاسى . [ 2 ] - م فقط . [ 3 ] - ب ندارد . [ 4 ] - ب : نجيح جعفر - اسم او جعفر بن محمد بوده . [ 5 ] - ب : شيخ الوفا السورجانى - ر : السورخا