حمد الله مستوفي قزويني

668

تاريخ گزيده

تا كى گوئى ز خلوت و خلوتيان * پنجاه و دو چهل داشتى حاصل كو ؟ اوحد اگر اين و آن نباشد سهل است * و آن را كه زيان بجان نباشد سهل است هر كار كز آن بتر نباشد بجهان * چون مرگ در آن ميان نباشد سهل است ] [ 1 ] شيخ مجد الدين بغدادى [ از ديهى است بغداد نام [ 2 ] از توابع خوارزم . و بهاء الدين بغدادى [ 3 ] ، صاحب ترسل كه منشى خوارزمشاه بود ، برادر اوست . ] شيخ مجد الدين ، در ثلاث عشر و ستمائة ، بعهد ناصر خليفه ، بتهمت آنكه با مادر خوارزمشاه [ تعشق ورزيده ] [ 4 ] ، به حكم خوارزمشاه محمدخان بن تكش شهيد شد . بعد از قتلش خوارزمشاه پشيمان شد و به خدمت شيخ نجم الدين كبرى رفت و گفت چنين خطائى از من صادر شده ديت خون او چه باشد ؟ شيخ گفت جان من و جان تو و جان اكثر اهل جهان بديت خون او نشايد . چون ناكردنى كرده شد تداركپذير نبود . از اشعار شيخ مجد الدين بغدادى [ 5 ] است عليه الرحمة و الرضوان : شعر يك موى ترا هزار صاحب هوس است * تا خود به تو زين جمله كرا دسترس است آن كس كه بيافت دولتى يافت عظيم * وان كس كه نيافت درد نايافت بس است

--> [ 1 ] - م فقط . [ 2 ] - ق : مشهور ببغداد - م : بغدادك نام . [ 3 ] - م : بغداد كى - غرض ازين بهاء الدين همان صاحب كتاب التوسل الى الترسل است كه مرحوم استاد احمد بهمنيار آن را در سال 1315 از روى نسخهء عكسى چاپ نمود . صاحب نفحات در مورد نسبت مجد الدين مىنويسد : « وى باصل از بغداد است . خوارزمشاه از خليفهء بغداد التماس طبيبى كرد . پدر وى را فرستاد . بعضى گفته‌اند از بغدادك است كه يكى از ديه هاى خوارزم است » در تصحيح ما اكثريت نسخ را رعايت كرديم . [ 4 ] - ق : بمعاشرت مشغول - ب : معاشرت ورزيده . [ 5 ] - م : بغدادكى .