حمد الله مستوفي قزويني
614
تاريخ گزيده
امير ايسن قتلغ بفجأة در گذشت و هم درين زمستان ، در ماه رمضان امير رنبو [ 1 ] [ و حاجى دلقندى ] [ 2 ] را كه مردى بيباك [ 3 ] بود و از وجود او فتنه بسيار در دين ظاهر شد ، جهت آنكه قصد امير چوپان داشتند بر انداختند . قورميشى و پسران اليناق [ 4 ] و جمعى امرا بر كار امير چوپان رشك بردند و فرصتى مىجستند تا چون پادشاه ازبك ، از تخم توشى خان ، از دشت خزر ، به قصد اين ملك آمد و تا كنار رودخانه كر برسيد ، چون گذر نتوانست كرد و ازين طرف بجنگ پيش رفتند باز گشت ، امير چوپان قورميشى و جمعى را كه در آن حال بمدد پادشاه [ نيامده بودند ] [ 5 ] چوب ياسا زد . از اين حركت ايشان به كلى متنفر شدند و قاصد او گشتند . چون در بهار پادشاه بسلطانيه رفت ، امير چوپان ازو جدا گشت و بگرجستان شد . قورميشى فرصت غنيمت شمرد و شبيخون بر سر امير چوپان برد . امير چوپان واقف شده بود و جاى بدل كرده . برو دست نيافتند . بنگاهش را تاراج كردند و تقماق را بگرفتند و ديگر نواب چوپان را بكشتند و در مطالبت امير چوپان لشكر كشيدند و در حدود گوگجه دنگيز [ 6 ] جنگى عظيم كردند . امير چوپان و پسرش حسن آنجا مرديها نمودند . اما چون دشمنان را مدد مىرسيد و ايشان را لشكر هزيمت مىشد ، از پيش قورميشى بگريختند . قورميشى ارس برادر تقماق را از عقب امير چوپان بفرستاد . اما به دو نرسيد . چون امير چوپان بحدود تبريز رسيد ، خواجه تاج الدين على شاه در حال با سوارى چند بمدد او بيرون رفت و او را بسلطانيه به حضرت پادشاه رسانيد . از طرف ديار بكر ، امير ايرنجين با قورميشى پيوست و ايشان هر دو در اصل از قوم كرايت بودند و غالبا ايشان را ، با جمعى امرا ، درين قضيه مواضعتى بود . از آنجا بنخجوان رفتند و در آذربيجان خرابى تمام كردند و اگر لطف حق تعالى يارى ننمودى و آنچه ايشان را در خاطر بودى از قوت بفعل آمدى ، بر ملك ايران
--> [ 1 ] - ق : ربنو - : رنبود - ف ، ب : زنبور . [ 2 ] - ب ، ندارد . [ 3 ] - ق : مردى بى مآل بود . [ 4 ] - « قورميشى پسر على ايناق بود كه بلفظ تركان درين اوراق از وى به اليناق تعبير رفته » ( روضة الصفا ) . [ 5 ] - ف : آمدن تعلل كرده بودند . [ 6 ] - ب : كوچكه ديگر . تنگيز ( دنگيز دنيز ) به معناى دريا و گوگجه تنگيز يعنى درياچهء سبز .