حمد الله مستوفي قزويني
546
تاريخ گزيده
بولايت لرستان اندازند . در آن بيابان تشنگى بر ايشان كار كرد . بيشتر آن قوم هلاك شدند و اين اولين بليتى بود كه بدان قوم رسيد . اتابك يوسفشاه را ارغون خان بطلب خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان فرستاد بلرستان . و او [ در صحبت صاحب ] [ 1 ] به حضرت رفت و صاحب دختر خود دولت خاتون را در حبالهء او آورد . چون خاتمت صاحب بشهادت رسيد ، اتابك يوسف شاه بفرمان ارغون خان با لرستان رفت و آهنگ كوه گيلويه كرد و در راه [ 2 ] خوابى [ 3 ] سهمناك ديد . بترسيد و مراجعت نمود [ 4 ] و هم در آن نزديكى ، در سنهء ثمانين و ستمائة [ 5 ] بجوار حق پيوست . ازو دو پسر ماند : افراسياب و احمد . بتربيت بوقا چينكسانك و امراى حضرت ، حكومت لرستان بر افراسياب مقرر شد و او برادر خود احمد را ملازم حضرت گردانيد [ 6 ] و خود متصدى كار ولايت شد و دست تعدى بدور و نزديك دراز كرد و خواجگان نظام الدين و جلال - الدين و صدر الدين را ، كه از عهد ملك هزاراسف باز وزارت در خاندان ايشان بود ، بمصادرات شنيع و تكاليف صريح مؤاخذه [ 7 ] كرد و هر يك را بتهمتى چون گرگ يوسف متهم گردانيد و بتيغ جور و ظلم گذرانيد تا آن خاندان كرم را پايمال گردانيد . جمعى از اقرباى ايشان پناه باصفهان بردند . قزل را ، كه عمزادهء پدرش بود ، بطلب ايشان فرستاد ، باصفهان . در اثناى اين حال خبر وفات ارغون خان در اصفهان فاش شد . قزل و سلغرشاه ، پسران حسام الدين عمر ايلواكوش ، دلاورى نمودند و در اصفهان بايدو را ، كه شحنه بود [ 8 ] ، هلاك كردند و شهر بدست فرو گرفتند و از لران ، آن كسانى را كه بدانجا پناه برده بودند ، بدست آوردند و بزارى زار هلاك كردند .
--> [ 1 ] - ب ، ف . مصاحب او . [ 2 ] - ب : خواب . [ 3 ] - ر : خرابى . [ 4 ] - ب : باز گشت [ 5 ] - شرفنامه 684 . [ 6 ] - ق ، ب ، ر : گردانيده بود . [ 7 ] - : مؤاخذه - ب : مؤاخذت [ 8 ] - م : باويدى شحنه .