حمد الله مستوفي قزويني
538
تاريخ گزيده
كنيزك خوبروى بكر بياورند و حرزى در او آموخت تا در راه از شر شياطين ايمن باشد . آن مرد بوقت مراجعت با كنيزكان ، در مرحلهء كول ما نرود ، حرز فراموش كرد و كنيزكان را شياطين بكارت زايل كردند ، بر صورت آن مرد معتمد . چون سليمان كنيزكان را ثيبه يافت ، از آن مرد تفحص نمود كه هرگز حرز فراموش كردى ؟ گفت بلى در آن مرحله . سليمان دانست كه اين فعل شياطين كردهاند . آن كنيزكان را با همان موضع فرستاد و از ايشان فرزندان آمدند . لراناند و اين روايت ضعيف است كه در حق گيلكان [ 1 ] همين گويند . وجهى ديگر آنكه جمعى اعراب بر سليمان ( ع ) عاصى شدند و بدان ولايت رفتند . با آن كنيزكان بتغلب دخول كردند . سليمان آن كنيزكان هم بدان ولايت فرستاد . ازيشان فرزندان آمدند . حق تعالى وبائى بر آن ولايت مسلط كرد كه به غير از آن فرزندان نماندند و اين قول پيش لران اصح است [ 2 ] . زيرا كه در زبان لرى الفاظ عربى بسيار است . اما اين ده حرف در زبان لرى نمىآيد : ح خ ش ص ض ط ظ ع غ ق . اكنون ذكر [ شعب ايشان به دو بابت ] [ 3 ] ياد كنيم : بابت اول [ 4 ] ولايت لرستان دو قسم است : لر بزرگ و لر كوچك ، باعتبار دو برادر كه در قرب سنهء ثلاثمائة هجرى حاكم آنجا بودهاند : بدر نام حاكم لر بزرگ بود و با منصور نام حاكم لر كوچك . بدر مدتى دراز در حكومت روزگار گذرانيد . چون او در گذشت ، حكومت به پسرزادهء او نصير الدين محمد بن هلال [ 5 ] بن بدر رسيد و او حاكمى عادل بود و مدبر ملك او محمد [ 6 ] خورشيد و در آن عهد نيمى از زمين لرستان
--> [ 1 ] - ب : گيلكيان . [ 2 ] - ب : هيچست . [ 3 ] - ب ، ق : ايشان به دو شعبه . [ 4 ] - ب ، ق : شعبه لر بزرگ . [ 5 ] - ف ، ق ، م : هليل - ر : هلال ، حاشيهء نسخه : هليل - ب : خليل و غلط است ( رجوع كنيد به شرفنامهء بدليسى در فصل سوم : حكام فضلويه ) . [ 6 ] - م : محمد بن خورشيد