حمد الله مستوفي قزويني

518

تاريخ گزيده

مقاله دوم ، در ذكر اسماعيليان ايران هشت تن ، مدت دولتشان از سنه ثلاث و ثمانين و اربعمائه تا سنه اربع و خمسين و ستمائة صد و هفتاد و يك سال . اولشان : حسن صباح نسبش حسن بن على بن محمد بن جعفر بن حسين بن محمد الصباح از تخم يوسف حميرى پادشاه يمن . در اول شيعى اثنى عشرى بود و حاجب سلطان الب ارسلان سلجوقى بعد از آن بقول عبد الملك عطاش شيعى [ سبعى ] [ 1 ] شد . ميان او و نظام الملك وزير بر سر حساب ممالك ، چنان كه ذكر رفت ، خصومت افتاد . از خدمت سلطان الب - ارسلان [ 2 ] دور شد و به رى رفت كه مسقط رأس او بود ، در سنهء اربع و ستين و اربعمائه و چون از بيم سلطان و نظام الملك ايمن نبود ، در سنهء احدى و سبعين بشام رفت و جهت [ 3 ] نزار بن مستنصر دعوت كرد و چند سال آنجا بود . نزار بن مستنصر كودكى را از فرزندان خود به دو داد . حسن صباح آن كودك را بايران آورد و پرورش كرد . چون نظام الملك وزير بطلب [ 4 ] او بود ، حسن صباح متوارى بود . در ولايت اصفهان در خانهء رئيس ابو الفضل لنبانى [ 5 ] نزول كرد . يك روز در عبارت آورد كه اگر دو يار موافق يافتمى ، اين مملكت بهم برزدمى . رئيس ابو الفضل تصور كرد كه او را علت ماليخوليا [ 6 ] آغاز كرد و اگر نه مملكتى از اقصاى كاشغر تا انطاكيه ، بياورى دو تن چگونه خلل پذيرد . بدين انديشه اغذيه و اشربهء صاحب مرض ماخوليا [ 6 ] پيش حسن صباح آورد . حسن دريافت . از اصفهان به رى رفت و مردم قلاع را در خفيه دعوت كرد . رئيس مظفر كه از قبل امير داد حبشى حاكم گرده كوه بود و حسين قائنى كه حاكم ترشيز [ قلعهء قهستان ] [ 7 ] بود و حكام ديگر قلاع خراسان دعوت او قبول كردند . عازم

--> [ 1 ] - ب ، ندارد - ف : اسماعيلى . [ 2 ] - م : ملكشاه - و اين صورت درستتر است . [ 3 ] - ر ، م : بنام - ب : نزار بن مستنصر را - ف : بر نزار . [ 4 ] - ق ، ب ، ف : در طلب [ 5 ] - ب : نسبانى - ف : لبنانى . [ 6 ] - ق : ماخوليا . [ 7 ] - ر ، ف : قلعه كهستان - ب : قهستان .