حمد الله مستوفي قزويني

429

تاريخ گزيده

با ملك هند به موسى بيغو كلان نامزد شد . طبس و كرمان به قاورد بن جغريبك دادند . عراق عجم را و آنچه مستخلص شود ، طغرلبك اختيار كرد و رى دار الملك ساخت . در رى بسراى على كامهء ديلم نزول كرد . آنجا نهانخانه‌اى يافت . بسيارى خواسته ازو بيرون آورد و در خانهء مجد الدوله رستم ، همچنين نهانخانه‌اى يافت . مالهاى جهان از آنجا برداشت و بر لشكر بخش كرد . پس باستخلاص بلاد عراق و آذربايجان و كردستان و فارس و خوزستان و غيرها مشغول شد . خليفه باستحضار او اشارت فرمود و او را مجال رفتن نبود . بعد از هجده سال ، چون اين ملكها او را صافى شد ، عزيمت عراق عرب كرد ، در سنهء سبع و اربعين و اربعمائه . خليفه نام او بخطبه و سكهء بغداد در آورد و لقب سلطان ركن الدوله طغرلبك يمين امير - المؤمنين معين فرمود . پس ازو نام الملك الرحيم بخطبه در آورد . سلطان طغرلبك در ماه رمضان سال مذكور به نهروان رسيد و آل بويه را بر انداخت و برفت و حج كرد و با بغداد آمد . خليفه او را خدمتها كرد . پس از دو سال فتنهء بساسيرى بود . خليفه بر دست او گرفتار شد . سلطان خليفه را خلاص داد و او را قهر كرد ، چنان كه ذكر رفت . سلطان وزير عميد الملك ابو نصر كندرى را گفت به حضرت خليفه رو و عرضه دار كه چون جهت دفع متعديان از تردد ببغداد چاره نيست و درو ما را نان پاره‌اى نه [ و از لشكر رعيت را زحمت مىرسد ] [ 1 ] تا نان پاره‌اى جهت عساكر منصوره معين فرمايد . وزير گفت همانا خليفه نيز از سلطان همين التماس فرمايد . اما من بفرمان بروم . چون عازم شد ، وزير خليفه در راه برابرش رسيد . دانست كه بدين التماس به خدمت سلطان مىرود . با او بازگشت و هيچ نگفت و سلطان را گفت وزير خليفه پيغامى آورده است . اگر جهت نان پاره‌اى باشد ، جواب فرما كه مرا نيز همين فكر بود . فلان را بگويم تا مقرر كند . وزير خليفه در آمد و پيغام بگزارد . به جهت نان

--> [ 1 ] - ق : و لشكر و رعيت به زحمت مىرسند - ر ، م : لشكر و رعيت را زحمت مىرسد .