حمد الله مستوفي قزويني

415

تاريخ گزيده

بفرستاد و فايق را بفريفت تا در روز حرب غدر كرد و پشت بداد و بدين سبب لشكرشان منهزم شد . قابوس و فخر الدوله و تاش با خراسان رفتند و باز از نوح منصور مدد طلبيدند . نوح منصور وزير خود شيخ ابو الحسين عتبى را بمدد فرستاد . او خود در راه كشته شد و آن آرزو [ در حجاب توقف ] [ 1 ] ماند . ميان قابوس و فخر الدوله در خراسان ، جهت آنكه دختر قابوس در حبالهء فخر الدوله بود و او زنى ديگر خواسته و بر دختر قابوس گزيده و مفتنان در ميان نقلها كردند ، بوحشت انجاميد . از پيش يك ديگر تخلف كردند و هر يك بموضعى قرار گرفتند . فخر الدوله سه سال و قابوس هجده [ 2 ] سال در خراسان بماندند و از اخراجات و انعامات و وظايف در حق مستحقان ، از آنچه در زمان پادشاهى مىكرد ، [ 3 ] هيچ با كم نكرد [ 3 ] . از آثار عضدى سد اميرست بفارس كه بر رود كر ساخته و كربال از آن آب مىخورد و مثل آن عمارت در جهان نيست و مشاهد امير المؤمنين مرتضى على و حسين بن على عليهما السلام و دار الشفاء بغداد و با روى مدينهء رسول ( ص ) و شهرى در قبلى شيراز كه سوق الامير خواندند و اكنون مزرعه ايست و سرائى در بغداد كه بسراى سلطان منسوب بود و پيش ازو كس به از آن سراى نساخت و بر دار الشفاء بغداد چندان وقف كرد كه صد هزار دينار عامل حاصل [ داشت . ] [ 4 ] گويند كه چون دار الشفاى بغداد تمام شد ، عضد الدوله بتماشاى آن رفت . ديوانه‌اى بر بند بود . با عضد الدوله گفت : اى امير ، اگر نه همه كارهاى شما باشگونه است ، ديوانه توئى ، بر من بند حرامست . عضد الدوله گفت در من چه ديوانگى ديدى . ديوانه گفت اول آنكه مال از عاقلان مىستانى و بر ديوانگان صرف مىكنى . دوم آنكه شفا دادن بامر خداست تعالى و تقدس ، و تو دار الشفا

--> [ 1 ] - ف ، ر ، م : محجوب ماند [ 2 ] - ب : هشتده [ 3 ] - ق : كردند . صحيح همان است كه در متن آمده چون هر قدر قابوس كريم بوده فخر الدوله در جمع مال سعى داشته است [ 4 ] - ر : گشت . م : حاصل كرد - ف : آن بود