حمد الله مستوفي قزويني
391
تاريخ گزيده
جنگ با محمود شد . سيف الدوله هر چند بر عدت و [ ساز ] [ 1 ] لشكر اعتماد داشت ، نخواست كه بىحجتى قاطع [ بر خاندان ولى نعمت ] [ 2 ] خروج كند . نشابور باز گذاشت . تا چون فائق و بكتوزون بر ابو الحارث خروج كردند و او را بكشتند و عبد الملك بجاى او پادشاه شد ، سيف الدوله محمود بكين خواستن او رفت و خراسان از تصرف ايشان بيرون آورد و ارسلان جاذب [ 3 ] را بفرستاد تا آن كار كفايت كرد . امارت خراسان به برادر مهتر خود امير نصر داد . چون ، در سنهء تسعين و ثلاثمائة ، دولت بنى سامان سپرى شد ، در خراسان و غزنه ، نام پادشاهى برو اطلاق رفت و از دار الخلافه ، القادر باللَّه او را منشور سلطنت و تشريف فرستاد و لقب امين الدوله [ مقرر فرمود ] [ 4 ] . بعد از مدتى يمين المله بر آن افزود و او بلخ دار الملك ساخت . مادرش دختر رئيس ز اول [ 5 ] بود و او را بدين سبب ز اولى خواندند . [ 5 ] مآثر او از آفتاب روشنترست و مساعى [ 6 ] او در كار دين ، از شرح و بيان مستغنى . كتاب يمينى و مقامات ابو نصر مشكان [ 7 ] و مجلدات ابو الفضل البيهقى [ 8 ] شاهد حال اوست . علما و شعرا را دوست داشتى و در حق ايشان عطاهاى جزيل فرمودى . هر سال زيادت از چهار صد هزار دينار ، او را برين جماعت صرف شدى . به صورت كريه اللقا بود . روزى در آينه نگريد و از شكل بد خود متألم و متفكر گشت . وزيرش موجب تفكر پرسيد . گفت مشهورست كه ديدن پادشاهان نور بصر افزايد . اين شكل كه مراست ، عجب اگر ديدنش بيننده را كور نكند . وزير گفت صورتت از هزاران هزار يكى [ بيند ] [ 9 ] ، اما سيرتت همگنان را شامل است . بر سيرت پسنديده [ اقدام ] [ 10 ] فرماى تا محبوب دلها باشى . امين الدوله محمود را خوش آمد و سيرت پسنديده بمرتبهاى رسانيد كه كه از همه پادشاهان در گذرانيد .
--> [ 1 ] - ق ، فقط . [ 2 ] - ب : [ بر خاندانى كه ولى النعم است ] . ف ، مردم : ولى النعم [ 3 ] - ف ، ر : خازن - ب حارث [ 4 ] - ف ، ب : مقرر كرد - ق : فرمود [ 5 ] - ق زابل [ 6 ] - ق : مكارم [ 7 ] - هم : مشكانى - ب : ابو نشر - ف : مشكانى - ر : مشكافى [ 8 ] - ب : شيبانى - ف : شهابى - ق ، م : الهانى [ 9 ] - ق : نه بيند [ 10 ] - ق : اقامت ،