حمد الله مستوفي قزويني

384

تاريخ گزيده

متفق شد و به ظاهر بر آن قرار دادند كه خلف از آن قلعه بموضعى ديگر رود و قلعه به دو تسليم كند . همچنين كردند . ابو الحسن سيمجورى نقص حرمت خود ، از سعى ابو الحسين عتبى مىدانست . با فايق متفق شد و جمعى را بفرستادند تا [ او را بشب ] [ 1 ] بوقت آن كه بمدد ديلمان ، [ از بخارا ] بخراسان آمده بود ، بكشتند و خراسان پر آشوب شد و بهر طرف جنگ و فتنه خاست . عاقبت بر آن مقرر كردند كه نشابور تاش را بود و بلخ فايق را و هرى تا قهستان ابو الحسن سيمجور را . روزى ابو الحسن در باغى ، با سريتى مباشرت كرد . بوقت انزال در گذشت . پسرش ابو على بر جاى او امير شد و نوح منصور امارت خراسان به دو داد . ميان او و تاش محاربات رفت . تاش جهت عزلت خود و قتل وزير ابن عتبى ، دل از سامانيان بر گرفت و پناه بفخر الدوله ديلم برد ، بجرجان . فخر الدوله با او تكلفها كرد و گرگان برو مسلم داشت و خود به رى رفت . تاش تا سنهء تسع و سبعين و ثلاثمائة [ حاكم گرگان بود . چون متوفى شد ] [ 2 ] ، گرگانيان بشوريدند و خراسانيان بمقاومت مشغول شدند . فتنهء عظيم با ديد آمد و قتل عام رفت : فخر الدوله ابو على عارض را [ بباز خواست ] [ 3 ] فرستاد و از گرگانيان سه هزار مرد [ 4 ] را كه سر فتنه بودند ، بكشت . چون تاش از خراسان برفت ، امارت بر ابو على سيمجور [ 5 ] قرار گرفت . امير نوح ازو متوهم شد و امارت هرى بفايق داد . ميان فايق و ابو على محاربت رفت . فايق منهزم شد و بى اجازت [ به حضرت بخارا ] [ 6 ] شتافت . نوح ازو متوهم شد . بكتوزون وانج حاجب را بجنگ او فرستاد . بعد از محاربه فائق منهزم ببلخ رفت و مدتى آنجا بماند . ابو على سيمجور به حضرت بخارا فرستاد و حقوق خدمت خويش بر سامانيان [ 7 ] ياد كرد و امارت خراسان طلبيد . امير نوح التماس او مبذول داشت و امارت خراسان به دو داد . كار او بلند شد و دستگاه عظيم برو [ گرد آمد ] [ 8 ] . هوس پادشاهى كرد . دل از سامانيان برداشت و به

--> [ 1 ] - ق ، ف ندارد . [ 2 ] - ق : حاكم بود . در گرگان در گذشت [ 3 ] - ر ، م : به يارى فرستاد - ف : به يارى خواست [ 4 ] - م : سيهزار [ 5 ] - ب ، ف : سيمجورى [ 6 ] - ف ، ب ، م : [ حضرت به بخارا ] [ 7 ] - ر : خانمان سامانيان - ف : خاندان سامانيان [ 8 ] - نسخ : جمع شد