حمد الله مستوفي قزويني
380
تاريخ گزيده
امير نصر را پس ازين آرام نماند كه ابيات خواند . روان شد . چنان كه بى موزه [ بر نشست [ 1 ] ] و رودكى بدين ابيات ، از انعام اميران غنى شد . امير نصر روزى در هرى ، جوانى نيكو روى را در كار گل يافت . فر بزرگى [ از ناصيهء او مشاهده كرد ] [ 2 ] . از نام و نژادش پرسيد و امان داد . گفت نامم [ 3 ] احمدست و نژاد از تخم بنى ليث . امير نصر را بر حال او رقت آمد . او را نوازش فرمود [ 4 ] و اموال بخشيد و از اقرباى خود زن داد و بامارت سيستان فرستاد و تا غايت امارت سيستان در تخمهء اوست . امير ابو على الياس كه در اول عيارى كردى ، بتغلب بر كرمان مستولى شد و سى و هفت سال در او [ 5 ] پادشاهى كرد . شهريان بسبب ظلم او برو خروج كردند و او را مقهور گردانيدند [ 6 ] و پادشاهى بپسرش اليسع دادند . [ 7 ] ماكان بن كاكى از ديلمان گريخته بخراسان رفت و خواست كه بتغلب بر آنجا مستولى شود . امير نصر ، اسفهسالار خود ، امير على محتاج را با لشكرى گران بجنگ او نامزد كرد . بوقت عزيمت ، امير نصر او را وصيت [ 8 ] مىكرد كه در كار جنگ چنين و چنان كن . در ميان سخن ، روى امير على دژم مىشد . اما تحمل كرد تا امير نصر سخن تمام كرده بيرون رفت . در اندرون [ پيراهن ] [ 9 ] او كژدمى بود ، او را هفده جانيش زده بود . اين حال با امير نصر رسانيدند . گفت چرا پيشتر بيرون نرفتى گفت اگر بنده در حضور امير ، از زخم نيش كژدمى بنالد و امير را در ميان سخن بگذارد ، در غيبت او چگونه [ طاقت شمشير ] [ 10 ] آبدار آرد . امير نصر بدين سخن او را نوازش نمود . امير على برفت و ماكان كاكى را در جنگ بكشت و سپاهش منهزم
--> [ 1 ] - م : بر نشست اسب را [ 2 ] - ق : بزرگزادگى [ 3 ] - م ، ر : ازو مىتافت - ب : ازو مشاهده كرد [ 4 ] - ق : نمود [ 5 ] - استعمال ضمير « او » براى غير ذى العقول ، چه درين كتاب چه در ساير كتب قبل از قرن نهم فراوان است . [ 6 ] - حاشيهء نسخهء ر : و او بخراسان گريخت و در آن ديار ديوانه شد و هلاك گشت . [ 7 ] - حاشيهء نسخهء ر : او برادر بزرگتر را ميل كشيد و آل بويه او را از كرمان بدر كردند و او نيز بخراسان آمد و در آنجا نماند . [ 8 ] - به معناى سفارش [ 9 ] - ب : جامه [ 10 ] - م تاب شمشير - ف : طاقت زخم شمشير .