حمد الله مستوفي قزويني

371

تاريخ گزيده

بود . امرا و اركان دولت درهم بن نصر با او متفق شدند تا در سنهء ثلاث و خمسين بر تمامت ولايت سيستان مستولى شد . نصر و صالح بگريختند و پناه به رتبيل [ 1 ] پادشاه كابل بردند . رتبيل بمدد ايشان ، با سى هزار مرد بجنگ يعقوب آمد . يعقوب با سه هزار مرد برابر رفت . يعقوب با رتبيل مكر كرد و او را بفريفت و پيغام داد كه بنده از آن كرده پشيمان است و از روى مخدومزادگان شرمسار . اگر عذر در پذيرند چون از آن طرف نويد امان يابم و عهد و ميثاق رود ، بمطاوعت آيم و ملك سپارم . رتبيل اين فريب بخورد و جهت تمهيد عهد و پيمان ، با نصر و صالح ، با دويست سيصد سوار ، [ دور بگوشه ] [ 2 ] رفت . يعقوب نيز با همين مايه مردم برفت و با ايشان غدر كرد و تمامت را بكشت و با لشكر بر سر كابليان تاخت و از ايشان شش هزار آدمى را بتيغ گذرانيد . كار سيستان بر او قرار گرفت . بعد از دو سال بر ملك هرى مستولى شد . محمد بن احمد بن طاهر بن عبد الله بن طاهر ذو اليمينين حاكم خراسان بود . در خود قدرت مقاومت او نيافت . خواست كه بحيله بر او چيره‌ايد ، آن معنى خود سبب [ زيادت ] [ 3 ] دولت يعقوب گشت . محمد بن احمد طاهر با يعقوب ليث ، بدوستى پيغام فرستاد و حكومت كرمان به دو داد تا در غيبت يعقوب ، مگر سيستان مستخلص كند . يعقوب ازين معنى خرم شد . چه انديشناك [ 4 ] بود كه اگر قصد استخلاص خراسان كند ، لشكر كرمان از پشت او در آيند . برفت و كرمان مستخلص كرد و محمد طاهر در غيبت يعقوب ، اميرى قاسم نام ، با سپاهى گران ، باستخلاص سيستان فرستاد . غلام يعقوب جعلان [ 5 ] نام با ايشان حرب كرد و قاسم كشته شد و لشكرش شكسته گشت . يعقوب بلطف و مهر ، بامراى خراسان پيغامها فرستاد و به - بيم و اوميد ايشان را مطيع خود گردانيد . محمد طاهرى در شراب افتاد و ملك خود

--> [ 1 ] - رجوع كنيد بپاورقى ( صفحهء 276 ) [ 2 ] - ب : بگوشهء دور [ 3 ] - ب ، م : نيكوئى - ر : نيكوئى صورت [ 4 ] - م : انديشه ناك [ 5 ] - ر : جولان - م : جغلان . ب : بعلان ازين حادثه و اين شخص ذكرى در تاريخ سيستان كه مفصلترين شرح حال يعقوب را متضمن است ، نيامده .