حمد الله مستوفي قزويني

361

تاريخ گزيده

و از ديگرى راشد بيرون مىرفت . بموصل رفت و از موصل بمراغه شد و [ زيارت گور پدر كرد ] [ 1 ] و از آنجا باصفاهان رفت و شهر محصور كرد . اما بر آن دست نيافت . ملاحده او را نيز بدرجهء شهادت رسانيدند ، در سابع عشرين رمضان سنهء اثنى و ثلاثين و خمسمائه . [ خلفا بعد ازين مختفى شدند و ديگر تردد نكردند . مدت خلافت [ او يك سال و چهار ماه ] [ 2 ] [ از اشعار اوست : شعر ساقتضى من ذمتى ديونى * ان اخرتنى ريب المنون و لست بالراشد ان لم انحى * لهاشم عن حسبى و دينى لاستثيرن المسترشد * من عصبة قد مرقوا عن دينى قد كفروا من بعد اسلامهم * حين يقينى منهم يقينى و اين قصيده مطول است ، اين قدر ياد كرده شد . ] [ 3 ] از پادشاهان جهان ، سنجر بن ملكشاه و مسعود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى و اتسز خوارزمشاه معاصرش بودند و از اسماعيليان بزرگ اوميد دعوت بواطنه مىكرد . المقتفى بالله ابو عبد الله محمد بن مستظهر بن مقتدى بن ذخيرة [ الدين ] [ 3 ] بن قائم بن قادر بن اسحاق بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس نوزدهم است از عباس و سى و يكم خليفه . بعد از آنكه سلطان مسعود سلجوقى برادرزاده اش را به حكم فتواى ائمه و سجل قضات بغداد خلع كرد ، او را بخلافت [ بنشاند ] [ 4 ] . مردى حليم و نكو خلق بود . تا سلطان مسعود در حيات بود ، خلافت او رواجى نداشت و او را بر املاك موروث بيش دست تصرف نبود . و از آن نيز چون ارتفاعى بخانهء او بردندى ، غلامى سلطانى ، شحنه‌اى بايستى و الا در راه بغما كردندى و چون سلطان ببغداد رسيدى ، هر روز از مطبخ خليفه ، سى گوسفند با

--> [ 1 ] - ق : زيارت پدر دريافت كرد [ 2 ] - م : [ او در عراق عرب هشت ماه و بديگر ولايات يك سال و چهار ماه ] . [ 3 ] - ب ، ف ، ندارد [ 4 ] - ب : نامزد گردانيد - م : نامزد كرد