حمد الله مستوفي قزويني

355

تاريخ گزيده

عزيمت بغداد كرد . چون به پول عليين رسيد ، مهارش عجلى قائم خليفه را به خدمت سلطان آورد . سلطان شرايط احترام بتقديم رسانيد و زمين بوس كرد و پياده در ركاب خليفه روان شد . خليفه گفت اركب يا ركن الدين . خطاب سلطانى از دولت بدين آورد . سلطان خليفه را بدار الخلافه رسانيد و كار خلافت از سرباز رونق يافت . غلامان سلطان ، اردم و خمارتكين و طغراك به حكم سلطان بجنگ بساسيرى باعمال فراتى رفتند . بساسيرى بگريخت و در بطايح رفت . ايشان بسبيل شكار ببطائح رفتند . ناگاه بر او افتادند . جنگ كردند . بساسيرى كشته شد و سرش بسلطان فرستادند . سلطان گفت مىخواستم كه او را زنده در دست آورم تا با او اكرام كنم . بمكافات بد كردارى او تا جهانيان را تنبيهى باشد . بساسيرى را نام ارسلان [ بن اشكين ] [ 1 ] بود . اما جهت آنكه در اول حاكم بساسير فارس بود ، بدين نام مشهور شد . خليفه با سلطان طغرلبك پيوند كرد و ارسلان خاتون بنت چغربيك را در نكاح آورد و دختر خود سيده خاتون را بسلطان طغرلبك داد و روزگار خود بطاعت و عبادت خداى تعالى موزع گردانيد و از تنعم و تكلف احتراز نمود . وزير ابو نصر كندرى قاضى محمد بن على دامغانى را تربيت كرد تا خليفه و سلطان ، قضاى بغداد به دو دادند و او را در همهء روى زمين بدستى ملك نبود و نه ملبوسى سزاوار و نه مركوبى . از كار قضا چندان نعمت حاصل كرد كه هر سال دويست هزار گرى [ 2 ] غله حاصل مىشد از زراعت او و سالها قضاء بغداد در نسل او بماند . قايم خليفه در اواسط شعبان سنهء سبع و ستين و اربعمائه در گذشت . هفتاد و پنج سال عمر داشت . چهل و چهار سال و هشت ماه خلافت كرده بود . مدت خلافت او و پدرش نزديك است به مدت دولت تمام بنى اميه بايران . و درين سال ، در بغداد از سيل خرابى [ عظيم برفت ] [ 3 ] چنان كه بغداديان تاريخ ساختند [ 4 ] . از پادشاهان جهان مسعود و محمد و عبد الرشيد ابناى محمود بن سبكتكين

--> [ 1 ] - فقط در ، م - در ابن خلكان نام او ارسلان بن عبد الله آمده [ 2 ] - ف : گرى نعمت - ر : جريب [ 3 ] - م : بسيار واقع شد - ب عظيم شد [ 4 ] - م : كردند .