حمد الله مستوفي قزويني
341
تاريخ گزيده
رسيد ، خروارى خار پيش آمد . اسبش برميد . قلابى از دكان قصابى بر حلق بربرى افتاد . اسبش از زير بجست و بربرى آونگ شد ، چون كسان مقتدر برسيدند ، او را در آن حال بديدند ، خار در زيرش بسوختند [ 1 ] . در عهد مقتدر وزارت در مزاد [ 2 ] بودى . تا چهارده وزير بنشاند : از جمله يكى ابو على محمد بن على بن الحسين [ 3 ] بن مقله ، واضع خط بود . لا جرم فتنه ها بالا گرفت و ولايت خراب شد . مقتدر به شماسيه مدفون شد . از پادشاهان احمد سامانى و پسرش معاصر او بودند . القاهر بالله ابو منصور محمد بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون الرشيد بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس دوازدهم است از عباس و نوزدهم خليفه . بسعى مونس الاستاذ بخلافت رسيد و بحقيقت مونس درين قصد ، قاصد جان خود بود . چه قاهر طبيعت غلامان خليفه كش [ مىدانست ] [ 4 ] . بر ايشان جاى اعتماد نبود . با جمعى مواضعه كرد و ايشان را با سلاح در خانه پنهان كرد . چون مونس الاستاد و نامق [ 5 ] و پسرش و يمن الاعور در پيش او رفتند ، آن جماعت از كمين بيرون آمدند و ايشان را بتيغ فرو گرفتند و در يك لحظه همه را بكشتند . سر مونس الاستاذ عظيم بزرك بود ، مغزش بيرون كردند ، شش رطل بغدادى بود . سرهاى اين امرا از خانه بيرون افكندند . لشكر بجوشيد . حجاب بيرون آمدند و گفتند خليفه مىفرمايد : اين جماعت بندگان ما بودند . زياده از حد خود بيرون پاى نهادند و رزق شما نيز نمىدادند . ايشان را بگناهشان بجزا رسانيديم
--> [ 1 ] - در باب قتل مقتدر نوشتهاند كه بدست « مغاربهء بربر » پس از فرار سپاهيان بغداد از جلو مونس و همراهانش اتفاق افتاد و سر او را بريدند و بر چوب كردند و لباسش را غارت كردند : بطوريكه حتى ساتر عورت نداشت و مردى بوته علفى بر وى عورت وى افكند و او را در موضعى به خاك سپردند و اثرش را محو كردند . ( رك : كامل و البداية و النهايه ) [ 2 ] - يعنى هر كه بيشتر مىپرداخت ، وزارت از آن او بود [ 3 ] - ق ، ب : حسن . تصحيح از ابن خلكان . و مقله اسم ام لهم كان ابوها يرقصها فيقول يا مقله ابيها فغلب عليها ( ارشاد الاريب ج 3 ص 150 ) [ 4 ] - م : دانسته بود . [ 5 ] - تجارب الامم و الكامل : يلبق - البداية ، بليق - نسخه ق : مامق