حمد الله مستوفي قزويني

302

تاريخ گزيده

مرتضى رضى الله بر بعض اندلس مستولى شد و زيادت از سيصد سال حكومت آنجا در نسل او بماند . [ 1 ] قوم زنادقه در عهد او قوت گرفتند . از ايشان عبد الله بن المقفع مترجم كليله و دمنه به عربى و صالح بن عبد القدوس و عبد الله بن داود ، عمزادهء سفاح ، و عبد الله هاشمى خواستند كه نقيض قرآن انشاء كنند . عبد الله بن المقفع كه افصح فصحا و اعلم علماى آن زمان بود ، شش ماه در آن كار رنج برد و يك خانه پر از مسوده كرد و نقيض يك كلمه نتوانست گفت و لا شك مخلوق ، كلام الله غير مخلوق را نقيض نتواند گفت . هادى ازين حال آگاه شد . تمامت را بكشت و از قوم زنادقه ، هر كرا مىيافت ، مىكشت . هادى در شانزدهم ربيع الاول سنهء سبعين و مايه وفات يافت . سبب وفاتش آنكه در عيساباد [ 2 ] ، در صفه نشسته بود ، تير و كمان در دست . فراشى پرده مىبست . هادى با حاضران گفت چگوئيد ، توانم تيرى بسينهء فراش زدن ، چنان كه از پشتش بيرون رود ؟ گفتند خليفه از آن قادرتر [ 3 ] و قوى باز و ترست كه از امثال اين درماند . اما دستش به خون چنين مسكينى [ بيالايد ، نشايد ] [ 4 ] . نشنيد و تيرى بر آن بيچاره انداخت و بكشت و در لحظه پشيمان شد . وارثان او را بخواند و خشنود گردانيد و استحلال خواست . اما جد خدائى در كار آمد . هادى را بثيره‌اى [ 5 ] بر پشت پاى پديد آمد و خاريدن گرفت و چنان كه

--> [ 1 ] - اين ادريس بن عبد الله در جزو ياران صاحب الفخ بود پس از شكست و قتل وى به مغرب فرار كرد و مؤسس سلسله‌اى شد بنام « ادارسه » . خلفاى بنى عباس بسيار سعى در بر انداختن اين سلسله يا مجعول نشان دادن انساب ايشان كردند و هر چند هارون نيز بخدعه ، ادريس بن عبد الله را بر دست طبيبى مسموم كرد ، ولى اين سلسله تا سه قرن باقى ماند و ابن خلدون از خاندان ايشان در « مقدمهء » خود تجليل فراوان كرده . ( رك : ترجمهء مقدمهء ابن خلدون ) [ 2 ] - ف : عيسى آباد و آن يكى از قصور مهدى بود . در « البدايه » چنين آمده : و فيها ( اى سنة 166 ) ذهب المهدى الى قصره المسمى بعيساباد بنى له بالآجر بعد القصر الاول الذى بناه باللبن فسكنه و ضرب هناك الدراهم و الدنانير ( ج 10 ص 149 ) [ 3 ] - ق : قادر اندازتر . [ 4 ] - ف : نشايد آلود [ 5 ] - ف : نيزه . بثيره به معناى جوش كوچك .