حمد الله مستوفي قزويني
282
تاريخ گزيده
عمر عبد العزيز ، روز آدينه خامس عشرين رجب سنه احدى و مايه در گذشت و به حمص مدفون شد . دو سال و پنج ماه حكومت كرده بود و سى و سه سال عمر داشت . سبب وفات او آنكه هشام بندهء [ 1 ] او را بفريفت تا او را زهر داد . عمر دريافت . از غلام تفحص كرد . غلام راست با ميان آمد . عمر او را گفت آنچه از هشام ستدهاى به بيت المال بسپار و تو از مال من آزادى . سر خود گير و گر نه پس از من ترا زنده نگذارند . القادر بصنع الله يزيد بن عبد الملك بن مروان ، بعد از عم زاده ، بپادشاهى نشست . ميان او و يزيد مهلب عداوت بود . در طلب او مبالغت نمود . يزيد بن مهلب به بصره رفت و بتغلب بر آنجا مستولى شد . يزيد عبد الملك ، برادر خود ، مسلمه را بجنگ او فرستاد . در رابع عشر صفر سنهء اثنى و مايه حرب كردند . يزيد بن مهلب و برادرش سميدع كشته شدند و بيشتر لشكر او بقتل آمدند . برادرش مفضل و پسرش معاويه ، به راه دريا بكرمان افتادند . لشكر مسلمه در عقب برفتند و با ايشان حرب كردند . بعضى كشته شدند و بعضى اسير گشتند . يزيد عبد الملك ، عراقين و خراسان بر مسلمه مقرر داشت و جراح بن عبد الله حكمى را بولايت آذربيجان و ارمن فرستاد و او آنجا حربها و فتحها كرد و از خراسان ابو مسلم عبد الرحمن [ 2 ] ، از نسل شيدوش كه معاصر كيخسرو بود ، پروردهء عيسى بن معقل جد ابو دلف ، در سنهء اثنى و مايه ، در خدمت سليمان بن كثير و قحطبة بن شبيب و مالك بن هيثم ، به حضرت امام محمد بن على بن عبد الله بن عباس آمدند و مالى كه از بيعة [ 3 ] حاصل شده بود ، تسليم كردند . چشم امام بر ابو مسلم افتاد . از احوال او استكشاف كرد . گفت سراج بچهاى است و بنى معقل مىگويند بنده زاده است و او مىگويد آزادم . امام محمد گفت من در ناصيه او در كار اين دولت اثرى مىبينم عظيم و اميدوارم كه او درين دولت بمرتبه بلند برسد . گفتند اى امام آخر ظهور اين دولت كى خواهد بود كه انتظار از حد رفت و جور بنى اميه بغايت رسيد . گفت چون دولت بنى اميه در غرة الحمار [ 4 ] آيد ، وقت
--> [ 1 ] - ب ، ف : بندهاى از آن او را [ 2 ] - ق : عبد الله [ 3 ] - م : نفقه [ 4 ] - ف : عشرة الحمار - ب : بعز الحمار - ر : عشره الحمار