حمد الله مستوفي قزويني
271
تاريخ گزيده
تا كشته شد . لشكرش كه در سراى سلطان بودند ، تمامت را بيرون آوردند [ 1 ] . شش [ 2 ] هزار مرد بودند . همه را بكشتند و اين حال در سنهء سبع و ستين بود . عبد الله زبير ، عراق و اين ولايات به مصعب داد . جماعت از ارقه در عراق و فارس و اهواز خروج كردند و ازيشان خرابى بسيار رفت . مصعب بن زبير ، مهلب بن ابى صفره را بجنگ ايشان فرستاد . مهلب هشت ماه بجنگ مشغول بود تا ايشان را قهر كرد . در شام ، عمرو بن سعيد بن حكم كه عمزادهء عبد الملك بن مروان بود ، بر عبد الملك خروج كرد و بر شام مستولى شد . عبد الملك با او صلح كرد بر آنكه هر دو شريك باشند : امامت عبد الملك كند و محافظت بيت المال عمرو سعيد . روزى عمرو بن سعيد به خانه عبد الملك رفت . عبد المك چون او را تنها يافت ، قصد كرد و گفت من سوگند خوردهام كه بند بر گردن تو نهم . بايد اجازت دهى تا بند بر گردن تو نهم و در حال بر دارم تا سوگند راست آيد . عمرو چون خود را در دست [ او ذليل ديد ] [ 3 ] غير از تسليم چارهاى نديد . مكر كرد و گفت به شرط آنكه مرا با بند بيرون نفرستى تا كسر حرمت من نباشد و نظر بر آن داشت كه عبد الملك مخالفت كند و او را بيرون فرستد تا لشكرش او را باز ستانند . عبد الملك دريافت ، گفت بوقت مردن [ 4 ] بر چون منى مكر مىكنى . بفرمود تا او را بكشتند و سرش از بام پيش لشكر انداختند . لشكرش پارهاى اضطراب كردند . پس بپراكندند . از روم ، قيصر لشكر بجنگ عبد الملك فرستاد . بعد از حرب صلح كردند [ بر آنكه از بلاد روم كه در تصرف اسلام بود ،
--> [ 1 ] - پس از قتل مختار ، مصعب لشكريان او را كه بگفتهء يعقوبى ، هفت هزار نفر بودند ، امان داد و وقتى تك تك بيرون آمدند ، آنان را گردن زد . اين عمل وى بقول يعقوبى « احد الغدرات المذكورة المشهورة فى الاسلام » بود و ازين ننگين تر اينكه ، مصعب اسماء بنت نعمان بن بشير ، زن مختار را كه حاضر نشده بود از شوهر خود بد بگويد ، گردن زد و اين بار اوليست كه زنى را در اسلام گردن زدند . عمرو بن ابى ربيعهء مخزومى درين باب گويد : ان من اعجب العجائب عندى * قتل بيضاء حرة عطبول قتلوها به غير جرم اتته * ان للَّه درها من قتيل كتب القتل و القتال علينا * و على المحصنات جر الذيول [ 2 ] - ق : هزار . [ 3 ] - ف : [ در دست او ديد ] ، [ 4 ] - م ، ف : با چون .