حمد الله مستوفي قزويني

268

تاريخ گزيده

الدهر كالدهر و الانساب واحدة * و الملك بعد ابى ليلى [ 1 ] لمن غلبا مردم برو بيعت كردند ، در جمادى الاخر سنهء اربع و ستين . مروان ، مادر خالد را بخواست . ضحاك قيس و جمعى امراى شام بنام عبد الله زبير دعوت كردند . خلقى فراوان در بيعت ايشان آمد . عبيد الله زياد مكر كرد و ضحاك قيس را گفت تو شيخ قريش و زاهد وقتى و مرتبه تو از عبد الله زبير بيشترست ، چرا بنام او دعوت مىكنى و بنام خود نمىكنى . ضحاك اين دم بخورد [ 2 ] و دعوت با نام خود كرد . مردم او را گفتند تو بنام عبد الله زبير از ما بيعت ستدى ، اكنون بنام خود مىخواهى . تو بر چيزى نيستى . [ 3 ] او پشيمان شد و همچنان دعوت با نام عبد الله زبير كرد . اما آب ريخته با كوزه نمىرفت . [ 4 ] مروان حكم لشكر بجنگ او فرستاد . در مرج راهط بيست روز حرب كردند . ضحاك كشته شد و لشكر منهزم گشت و شام مروان را صافى شد . مروان حكم لشكر به مكه فرستاد ، بجنگ عبد الله زبير . مهتر آن سپاه حبيش بن دلجه بود . جابر برادر عبد الرحمن عوف ، از مدينه ، با لشكر ، بمدد عبد الله زبير آمد . حبيش و بعضى لشكر شام را بكشتند . در كوفه سليمان بن صرد و از شيعه جمعى بطلب خون حسين رضى الله عنه خروج كردند و به زيارت او رفتند و زارى كردند و ازو عذر خواستند كه با تو بيعت كرديم و بوقت حرب ، نصرت نداديم تا تو بر دست دشمنان شهيد شدى . اكنون بمكافات جانها فدا مىكنيم و بجنگ دشمنان مىرويم [ 5 ] . و از بنى اميه هر كرا در كوفه يافتند بكشتند . پس بجنگ عبيد الله زياد رفتند . در عين الورد ، در ماه جمادى الاول سنهء خمس و ستين بهم رسيدند . بيست روز جنگ كردند . سليمان بن صرد و اكثر اكابر شيعه كشته شدند و لشكر شيعه منهزم شدند و بجزيره گريختند . هم درين سال ، در بصره و شام ، و باء و طاعون بود . خلقى بىشمار در آن هلاك شدند ، چنان كه بتجهيز و تكفين نميرسيدند . هم در بصره جماعت ازارقه ، بطلب خون حسين ،

--> [ 1 ] - ابى ليلى كنيهء معاويه است . در طبرى ( ج 4 ص 384 ) چنين آمده : انى ارى فتنة قدحان اولها و الملك . . . [ 2 ] - ق : فرو خورد . [ 3 ] - ف . تو بر خير . [ 4 ] - ف : نمىآمد - م : نيامد . [ 5 ] - اين جمع در تاريخ اسلام به « توابين » مشهورند ( رك . ابن الاثير جلد سوم 332 ) .