حمد الله مستوفي قزويني
199
تاريخ گزيده
بودند . از عشرين رمضان سنهء اربعين بخلافت نشست . ميان او و معاويه تنازع بود . آهنگ يك ديگر كردند . حسن صاحب تدبير بود . [ دانست ] [ 1 ] كه بر دولت متزلزل اعتماد نباشد و بر متابعت اهل عراق وثوق نداشت . در اثناء اين ، مختار بن ابو عبيد ثقفى انديشه كرد كه او را بگيرد و بمعاويه [ دهد ] [ 2 ] . حسن رضى الله عنه از غايت عقل پيش انديشى كرد و با معاويه [ صلح كرد ] [ 3 ] بر آنكه حكومت بمعاويه باز گذارد و حسن با اهل بيت بمدينه رود و و خواستهء بيت المال عراق آنچه موجود است ، او را باشد و دارا بگرد فارس ] [ 4 ] برو - مسلم باشد و لعنت على رفع كنند . معاويه بخلاف لعنت . اين شرطها قبول كرد و قرار كرد كه هر جا كه حسن [ باشد ] [ 5 ] ، بر على لعنت نكند . حسن بر او بيعت كرد . حسين قبول نميكرد . حسن او را الزام نمود تا بيعت كرد . اما اهل شيعه بدين قايل نيستند . حسن و حسين برفتند و معاويه را بديدند . در ربيع الاول سنهء احدى و اربعين خلافت به دو گذاشتند . درين وقت سى سال تمام بود تا رسول الله در پرده رفته بود و صورت معنى حديث كه در باب مدت خلافت فرموده بود ، ظاهر شد . بعد ازين ملكى بود . [ 6 ] عمرو عاص ، معاويه را گفت حسن را بر منبر بفرست تا خلق را از عزلت خود و خلافت تو آگاه كند [ 7 ] . معاويه از حسن اين التماس كرد . حسن بر منبر رفت و بعد از سپاس و ستايش خدا و درود بر مصطفى ( ص ) [ 8 ] گفت : * ( ايها الناس ان احمق الحمق الفجور و اكيس الكيس التقى و ان هذا الامر الذى تنازعنا فيه انا و معاوية بن ابى سفيان ، اما ان كان هو حق الذى هو احق منى به - فتركت له او كان حقى فتركت عنه طلبا لصلاح المسلمين و انى قد اقررت الى معاويه لكم عهد الله و ميثاقه ان يعدل بينكم و يوفر عليكم و لا يؤخذ فيه احد باخيه و لا يرد و لا شيء كان له فى هذه الحروب ) *
--> [ 1 ] - م : مىدانست [ 2 ] - ف ، ب : سپارد - ق : باز دهد [ 3 ] - ب ، ق : در صلح زد . [ 4 ] - م ، ر : ديار بكر و فارس [ 5 ] - ق ، ب : حاضر بود - ر : بود [ 6 ] - يعنى پادشاهى و سلطنت [ 7 ] - ق : بياگاهاند [ 8 ] - م : محمد ( ص ) - ق ، ب : مصطفى