حمد الله مستوفي قزويني
191
تاريخ گزيده
ديدند با نامهاى به خط مروان حكم و نشان عثمان به حاكم مصر نوشته بقتل ايشان . باز گشتند و غوغا غلو گرفت . بر سر او رفتند و چهل روز او را در خانه محصور گردانيدند و آب و طعام در خانهء او بردن نمىگذاشتند و عثمان رضي الله عنه مدارا مىكرد تا بمرتبهاى كه گفت هر كه از غلامان سلاح بيندازد و جنگ نكند ، از مال من آزادست . عاقبت در خانه بسوختند و در رفتند . در ثامن عشر ذى الحجة سنهء خمس و ثلثين او را شهيد كردند . قرآن مىخواند . خونش بر مصحف چكيد ، بر آيت * ( فَسَيَكْفِيكَهُمُ الله 2 : 137 ) * [ 1 ] [ و درين معنى از رسول ( ص ) مرويست : * ( قال يا عثمان تقتل و انت تقرأ القرآن سورة البقره تقطر قطرة من دمك على فسيكفيكهم الله ] [ 2 ] . ) * قاتل او بروايتى جبلة بن الايهم البصرى و بروايتى كنانة بن بشر و اين اولين فتنه است در اسلام . چون شهيد شد ، هشتاد و يك ساله بود و او را [ بپاى مزبله ] [ 3 ] كشيدند . بنى اميه از مرتضى على رضي الله عنه اجازت خواستند تا بشب او را در بقيع دفن كردند . [ 4 ] مدت خلافتش يازده سال و يازده ماه و نوزده روز . او را يازده پسر بودند اول عمر و بزرگترين فرزندان او بود ، به منى در گذشت . دوم عبد الله اكبر سيم عبد الله اصغر از رقيه بنت رسول الله ( ص ) ، او را در شش سالگى خروسى منقار در چشم زد ، بدان در گذشت . چهارم ابان راوى حديث است . در حرب جمل با عايشه رضي الله عنها بود . پنجم خالد ، مصحف كه خون عثمان رضي الله عنه بر آنجا ريخته شد ، در دست او و فرزندانش بود . ششم سعيد از قبل معاويه حاكم خراسان بود ، هم آنجا كشته شد . هفتم عمر . هشتم وليد نهم شيبه [ 5 ] . دهم مغيره يازدهم عبد الملك ، بطفلى نماند . بنى اميه ، امير المؤمنين على رضي الله عنه را ، به خون عثمان متهم كردند . او گفت من در ميان ركن و مقام ، پنجاه سوگند خورم كه عثمان را من نكشتم و نفرمودم
--> [ 1 ] - قران - سورهء البقره 137 [ 2 ] - ق ، ندارد [ 3 ] - ف : در پاى مزبلهء [ 4 ] - « دفن بالمدينة ليلا فى موضع يعرف بحش كوكب » ( يعقوبى ) . . . كانت اليهود تدفن فيه موتاهم ( طبرى ) . معاويه او را به بقيع برد . [ 5 ] - ب : جابر . در تعداد اولاد او اختلاف است . در تاريخ يعقوبى هفت و در تجارب السلف نه و در طبقات ناصرى ده تن آمده ، اما نام شيبه در هيچيك ازين متون نيست ( رك . ايضا طبرى )