حمد الله مستوفي قزويني
117
تاريخ گزيده
خود آورد و برو خراج نهاد و با خاقان چين وصلت كرد و از دختر او هرمزد را بياورد . شهر [ زيب خسرو ] [ 1 ] و [ سندستان ] [ 2 ] به هند او ساخت و كتاب كليله و دمنه و شطرنج بعهد او از هند بايران آوردند . وزير او بوزرجمهر ، در عوض شطرنج ، نرد ساخت . [ 3 ] چون از ملك او چهل سال بگذشت ، اصحاب الفيل ، مهترشان ابرهه صباح ، قصد خانه كعبه كردند و بمرغان ابابيل و سنگ سجيل [ 4 ] هلاك شدند . و هم درين سال ، جهان بمقدم شريف پيغمبر ما محمد مصطفى ، صلى إله عليه مشرف گشت . نوشروان ، بعد ازين ، هشت سال بزيست ، [ مدت ملكش ، چهل و هشت سال ] . [ 5 ] گورش به [ جبل الحمير ] [ 6 ] است . بفرمود تا بر گورش نوشتند : هر چه از پيش فرستاديم ما را ذخيره است ، [ پيش كسى كه جزاى نيكى نكاهد و در بدى نيفزايد ] [ 7 ] . لا يكون العمران حيث يجور السلطان . [ 8 ] از سخنان اوست : عدل [ باروئيست ] [ 9 ] كه به آب غرقه نشود [ و به آتش سوخته نگردد و بمنجنيق خراب نشود ] [ 10 ] عدل گنجيست چندانكه ازو بيشتر خرج كنى ، بيشتر باشد و سعادت افزايد و چندانكه كمتر خرج كنى ، كمتر گردد ، و دولت بربايد . هر [ كرا از مردم شرم باشد و از نفس خود نه ] [ 11 ] نفس او را پيش او قدرى نيست . مروت آنست كه در پنهانى كارى كنند كه در آشكارا شدنش از آن خجالت نبايد برد . هر كه استعداد نفس خود باطل كند ، بزرگى نسب او را فايده ندهد . [ هر كه چمد ، چرد و
--> [ 1 ] - ب : ديت جسر - ف : ريب خسرو - ق : تربت خسرو - م : رست خسرو [ 2 ] - ب . هندستان - م : هندوستان - ف ، ندارد . [ 3 ] - اين مطلب افسانه است و در كتاب پلوتارك در خصوص نرد باختن سلاطين هخامنشى ذكرى بميان آمده است ( زندگانى اردشير ) [ 4 ] - در معناى اين كلمه گفتهاند كه از « سنگ و گل » تركيب شده . [ 5 ] - م : مدت چهل و هشت سال پادشاه بود . [ 6 ] - ك ، ب : ف : جبل الحميرى - ر : جبل الحمرى [ 7 ] - در ، ب نيست . جملهء اول ترجمه اين عبارت حمزه است : ما قدمنا من خير فعند ما لا يبخس الثواب و ما كسبنا من شر فعند من لا يعجز العقاب . [ 8 ] - در نسخ ف ، ر ، ب نيست . [ 9 ] - ف : بناييست ب : وادييست . [ 10 ] - ب ، ندارد - م : بمنجنيق پست نتوان كرد - ق : خراب نباشد [ 11 ] - م - هر كه از مردمش شرم باشد و از نفس خود نى