الشيخ وحيد الخراساني
84
توضيح المسائل ( فارسي )
مرا مغرور كن ، مرا به تو نيازى نيست ، من تو را سه طلاقه كردم ، . . . آه ! آه ! از كمي توشه ودورى راه . " ( 1 ) سائلى از أو سؤال كرد ، امر كرد هزار به أو بدهيد ، كسى كه به أو فرمان داد پرسيد هزار از طلا بدهم يا از نقره ؟ فرمود : هر دو نزد من دو سنگ است ، آنچه براي سائل نفعش بيشتر است به أو بده . ( 2 ) در كدام أمت وملت شجاعتى ديده شده توأم با چنين سخاوتى كه در ميدان جنگ در حال محاربه با مشركي بود ، مشرك گفت : يا ابن أبي طالب هبني سيفك . شمشير را به جانب أو افكند ، مشرك گفت : عجبا ! اى پسر أبى طالب ، در چنين وقتي شمشير خود را به من مى دهى ؟ فرمود : تو دست سؤال به سوى من دراز كردى ورد سائل از كرم نيست ، آن مشرك خود را به زمين افكند وگفت : اين سيره ء أهل دين است ، قدمش را بوسيد ومسلمان شد . ( 3 ) ابن زبير نزد آن حضرت آمد وگفت : در حساب پدرم ديدم كه از پدرت هشتاد هزار درهم طلبكار است ، آن مال را به أو داد ، بعد از آن آمد وگفت : در آنچه گفتم غلط كردم ، پدر تو از پدرم هشتاد هزار درهم طلب داشت ، فرمود : آن مال بر پدرت حلال ، وآنچه هم از من گرفتى براي خودت باشد . ( 4 ) كجا زمانه مقامي را نشان دارد كه از مصر تا خراسان قلمرو ملك أو باشد ، ومشك آب بر دوش زنى ببيند ، از أو بگيرد وبرايش به مقصد برساند ، واز حال أو بپرسد وشب تا به صبح از اضطراب نخوابد كه چرا به آن زن ويتيمانش رسيدگى نشده وصبحگاه خود براي يتيمان بار طعام بكشد ، وبراي آنان غذا طبخ كند ، ولقمه در دهان آنان بگذارد ، وچون زن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) را بشناسد واظهار شرمندگى كند ، بگويد اى كنيز خدا ! من از تو شرمسارم . ( 5 ) در روزگار خلافتش در بازار بزازها با خدمتكار خود راه برود ، ودو پيراهن
--> 1 . بحار الأنوار ، جلد 41 ، صفحهء 121 . 2 . بحار الأنوار ، جلد 41 ، صفحهء 32 . 3 . بحار الأنوار ، جلد 41 ، صفحهء 69 . 4 . بحار الأنوار ، جلد 41 ، صفحهء 32 . 5 . بحار الأنوار ، جلد 41 ، صفحهء 52 .