الشيخ وحيد الخراساني

41

توضيح المسائل ( فارسي )

أول : آن كه انسان به نور عقل حجاب جهل وغفلت را بر طرف كند وببيند كه وجود وكمالات هر موجود از خود وبه خود أو نيست ، وبيابد كه همه منتهى مى شود به ذات قدوسي كه ( هو الأول والاخر والظهر والباطن وهو بكل شئ عليم ) ( 1 ) ، ( هو الله الخلق البارئ المصور له الاسمآء الحسنى ) . ( 2 ) دوم : آن كه به وسيلهء طهارت وتقوى كدورت آلودگيها ورذايل نفساني را از گوهر جان بزدايد ، كه بين خدا وبنده ء أو جز حجاب جهل وغفلت وكدورت گناه حاجب ومانعى نيست ، كه بايد با جهاد علمي وعملي بر طرف شود ( والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) . ( 3 ) امام ششم ( عليه السلام ) به ابن أبي العوجاء فرمود : " ويلك وكيف احتجب عنك من أراك قدرته في نفسك ؟ نشؤك ولم تكن ، وكبرك بعد صغرك وقوتك بعد ضعفك ، وضعفك بعد قوتك ، وسقمك بعد صحتك ، وصحتك بعد سقمك ، ورضاك بعد غضبك ، وغضبك بعد رضاك ، وحزنك بعد فرحك ، وفرحك بعد حزنك ، وحبك بعد بغضك ، وبغضك بعد حبك ، وعزمك بعد إبائك ، وإباؤك بعد عزمك ، وشهوتك بعد كراهتك ، وكراهتك بعد شهوتك ، ورغبتك بعد رهبتك ، ورهبتك بعد رغبتك ، ورجائك بعد يأسك ، ويأسك بعد رجائك ، وخاطرك بما لم يكن في وهمك ، وعزوب ما أنت معتقده من ذهنك ، وما زال يعد على قدرته التي في نفسي التي لا أدفعها حتى ظننت انه سيظهر فيما بيني وبينه " . ( 4 )

--> 1 . سوره ء حديد ، آيهء 3 ( اوست أول وآخر وظاهر وباطن وأو به هر چيزى داناست ) 2 . سوره ء حشر ، آيهء 24 ( اوست خداوند آفريننده ء پديد آرنده ء صورت ساز ، براي اوست أسماء حسنى ) 3 . سوره ء عنكبوت ، آيهء 69 ( وآنان كه جهاد كردند در ما هر آينه هدايت مى كنيم البتة آنان را به راه هاى خودمان ) 4 . بحار الأنوار ، جلد 3 ، صفحهء 43 ( فرمود : واي بر تو ، وچگونه از تو پنهان شده است كسى كه قدرتش را در نفست به تو نشان داده است ، پديدار شدنت وحال آن كه نبودى ، وبزرگى تو را بعد از كوچگيت ، وقوت تو را بعد از ناتوانيت ، وناتوانى تو را بعد از قوتت ، ومرض تو را بعد از صحتت ، وصحت تو را بعد از مرضت ، ورضايت تو را بعد از غضبت ، وغضب تو را بعد از رضايتت ، وحزن تو را بعد از شاديت ، وشادى تو را بعد از حزنت ، ودوستى تو را بعد از دشمنيت ، ودشمنى تو را بعد از دوستيت ، وعزم وتصميم تو را بعد از اباء وامتناعت ، واباء وامتناع تو را بعد از عزمت ، وشهوت وميل تو را بعد از كراهتت ، وكراهت تو را بعد از شهوتت ، ورغبت تو را بعد از بيم وترست ، وبيم وترس تو را بعد از رغبتت ، واميد تو را بعد از نا اميديت ، ونااميدى تو را بعد از اميدواريت ، وبه خاطر آوردنت آنچه كه در وهم تو نبود ، وپنهان شدن از ذهنت آنچه به أو معتقد بودى ، وهمچنان آثار قدرت أو را در خودم بر مى شمرد كه نمى توانستم سر از آن باز بزنم وناديده بگيرم ، تا به جايى رسيد كه گمان كردم به زودى بين من وأو نمايان مى شود )